X
تبلیغات
اطلاعات نوزاد و كودك
بهداشت روانی کودکان به شیوه تعامل والدین با آنان بستگی دارد. با وجود آن که والدین در آرزوی فراهم ساختن بهترین امکانات هستند، اما ممکن است آنها را درست در اختیار فرزندان شان قرار ندهند، چون هنوز روش منحصر به فردی برای تربیت فرزندان ابداع نشده است. علت این مسئله آن است که هیچ دو بچه ای شبیه هم نیستند. تفاوت بین بچه ها بیش از آن چیزی است که ما معمولا تصور می کنیم. به علاوه، فرهنگ، جامعه، جنسیت و عوامل بسیار دیگری در تربیت کودکان دخالت دارند. روان شناسان خاطر نشان می کنند سبک های متفاوتی برای فرزندپروری وجود دارد. آنها عقیده دارند سبک های فرزندپروری را می توان بر حسب دو عامل محبت و کنترل پدر و مادر، به چهار دسته تقسیم کرد.

محبت کردن به کودکان،بهداشت روانی کودکان ،عوارض سخت گیری در کودکان،بهترین شیوه فرزندپروری،کودک و والدین

● کنترل زیاد ، محبت کم

برخی والدین عقیده دارند سخت گیری نسبت به فرزندان، بهترین شیوه تربیتی و ضامن موفقیت آنها در آینده است. در این راستا، برخی از پدر و مادرها برای سخت گیری حد و حدودی قائل می شوند و فراموش می کنند هر کودکی به طور طبیعی تمایل به آزادی و استقلال عمل دارد. سخت گیری بیش از حد، روح آزادی را در کودک از بین می برد و این ایده غلط را در او به وجود می آورد که آزاد و مستقل بودن، نامطلوب است. در دنیای پررقابت امروز، کودک باید اعتماد به نفس داشته باشد که این هم تنها از طریق پشتیبانی والدین به دست می آید. در شرایطی که پدر و مادر تنها سخت گیری و کنترل؛ و نه عشق و محبت را به کار گیرند، فرزندان شخصیت فردی خود را از دست می دهند و در تصمیم گیری های زندگی شان ناکام می مانند زیرا همیشه این پدر و مادر بوده اند که برای آنها تصمیم گرفته اند. روان شناسان به این پدیده، فرزندپروری قدرت طلبانه می گویند. کودکانی که والدین قدرت طلب دارند، استقلال لازم را به دست نمی آورند و در شرایطی که نیازمند تصمیم گیری باشند، دچار اضطراب می شوند. آنها تمایل دارند در تمام فعالیت ها نقش دوم را بازی کنند. این کودکان در بزرگسالی نمی توانند نقش رهبری را برعهده بگیرند و این احتمال وجود دارد که در تمام زمینه ها احساس زیردستی نسبت به دیگران داشته باشند. در واقع، این کودکان هرگز نخواهند توانست به اهداف مورد نظر خود در زندگی دست یابند.

● کنترل کم، محبت کم

کودک نمی تواند در خلاء عاطفی رشد یابد. اگر والدین هیچ گونه عشق و محبتی نشان ندهند، زندگی برای کودک بی ارزش و بی ثمر می شود. کودکان به طور طبیعی بیشتر هیجانی و احساسی هستند تا عقلانی و منطقی و رشد صحیح شخصیت از ترکیب هماهنگ این دو صورت می گیرد. هنر این ترکیب، تنها در صورتی که والدین بتوانند محبت و کنترل را به نسبت صحیح به فرزندشان نشان دهند، به دست می آید. هنگامی که والدین رفتار فرزند را کنترل کنند، او درک می کند که این کنترل برای یک زندگی اجتماعی آرام، کاملا ضرورت دارد. به همین ترتیب، فرزندان نیاز به محبت دارند. هنگامی که فرزند احساس خطر می کند، آغوش مادر به او اطمینان و آرامش می بخشد. تماس بدنی بین مادر و کودک، مطمئنا نخستین شاخص عشق و محبت نزد فرزند است. همچنان که کودک بزرگ تر می شود، کلمات اطمینان بخش مادر، جای آغوش او را می گیرد. نیازی به ذکر این نکته نیست که بیان عشق و محبت، ضرورتی قطعی برای رشد سالم فرزند است و در غیاب آن، شخصیت کودک دچار اختلال خواهد شد. کودکانی که دچار فقر و محرومیت هیجانی و عاطفی باشند نمی توانند شریک خوبی در زندگی زناشویی باشند، زیرا پیوند موفق بین زندگی دو فرد از طریق عشق برقرار می شود. بنابراین، هیجانات باید به شیوه قابل قبولی تنظیم و کنترل شوند. کنترل والدین، راهنمایی لازم برای بیان احساسات و هیجانات را در اختیار فرزندان قرار می دهد. همچنین ساختار لازم که احساسات در چهارچوب آن بروز داده شوند را در اختیار می گذارد. فرزندپروری بدون کنترل و محبت، مطلوب نیست. به همین دلیل است که روان شناسان این نوع فرزندپروری را «غفلت و بی مبالاتی» می نامند.

● کنترل کم، محبت زیاد

این نوع دیگری از فرزندپروری است که در آن، پدر و مادر ها عشق و محبت بیش از اندازه و بدون اعمال کنترل های لازم را ابراز می دارند. این گونه والدین، تحت تاثیر این کج فهمی و سوء برداشت که «روان شناسان با تنبیه مخالفند»، از به کار بردن هر نوع تنبیهی اجتناب می کنند. در واقع، کودکان بر حسب رفتار و اعمال شان، به تنبیه متناسب نیاز دارند. تشویق و تنبیه تنها شیوه ای است که باعث می شود کودک بین درست و نادرست تفاوت قائل شود. به وسیله تشویق و تنبیه والدین است که ارزش های فرهنگی فرا گرفته می شوند. اشتباه معمول این است که از یک سو، بسیاری از والدین هنگام تنبیه رفتارهای ناسازگار و ناهمخوان نشان می دهند. کودک در یک موقعیت برای کار اشتباهی که انجام داده است توبیخ می شود و در موقعیت دیگر، انجام همان کار یا نادیده گرفته می شود یا حتی مورد تشویق قرار می گیرد. این کار، کودک را گیج می کند و روان شناسان هم با آن مخالفند. از سوی دیگر، برخی والدین، حتی در شرایطی که کودک باید تنبیه شود، از این کار سرباز می زنند یا با او مخالفت نمی کنند. روش صحیح و متعادل، پذیرش فرزند و محبت به او و در عین حال تنبیه او به خاطر برخی کارهاست. این رفتار به کودک این حس را القا می کند که والدین دوستش دارند اما برخی رفتار ها و اعمال او را تائید نمی کنند.در این شرایط، کودک احتمالا لوس بار می آید و الگوهای رفتاری ضداجتماعی و مجرمانه از خود نشان می دهد.

● کنترل زیاد، محبت زیاد

از آنچه تاکنون گفته شد کاملا روشن است که بهترین شیوه فرزندپروری آن است که همراه با کنترل مناسب و محبت کافی باشد. والدین باید بین کودک به عنوان یک انسان از یک سو و رفتارهای کودکانه او از سوی دیگر، تفاوت قائل شوند. والدین نوع چهارم این فرق را بین کودک و اعمالش قائل می شوند. آنها کودک را به خاطر رفتارهای پسندیده اش تشویق و به خاطر اعمال ناپسندش تنبیه می کنند. این والدین رفتاری سازگار و همخوان در ارتباط با فرزندان شان دارند. آنها فرزندشان را با تنبیه به خاطر یک رفتار در یک روز و تشویق به خاطر همان رفتار در روز دیگر، گیج نمی کنند. کودکان نیز همانند همه ما، رفتارهای سازگار را بسیار آسان تر از رفتارهای نامتعادل درک می کنند. مهم ترین نکته در اینجا این است که هنگامی که کودک برای رفتارش تنبیه شد، درک می کند که پدر و مادرش هنوز به او عنوان یک فرد عشق می ورزند. نقطه مقابل این، هنگامی است که والدین به طور کلی فرزند را طرد کنند. هنگامی که فرزند حس کند والدین او را به طور کامل از خود رانده اند، احساس تنهایی و درماندگی خواهد کرد. این امر می تواند باعث کاهش اعتماد به نفس کودک شده و به افسردگی، پرخاشگری، قطع عضو و حتی خودکشی او بیانجامد. روان شناسان، فرزندپروری نوع چهارم را «موثق» می نامند.

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393ساعت 20:51 توسط بابا مامان کیانا |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات

بچه‌ها را مجبور به تمام کردن بشقاب‌هایشان نکنید !

نباید بچه‌ها را مجبور کرد تا بعد از سیر شدن به غذا خوردن ادامه دهند چون امکان چاقی کودکان را بالا می‌برد.

بچه‌ها به خوبی قادر به دریافت سیگنال‌های سیری هستند و به اندازه‌ی کافی غذا می‌خورند برای همین نیازی نیست آن‌ها را وادار به تمام کردن غذای موجود در بشقابشان بکنید.

 «غذایت را تا آخر بخور»! این توصیه‌ای است که از والدینتان شنیده‌اید و اگر خودتان صاحب فرزند هستید به او گوشزد می‌کنید؛ اما محققان آمریکایی معتقدند که نباید بچه‌ها را مجبور کرد تا بعد از سیر شدن به غذا خوردن ادامه دهند چون امکان چاقی کودکان را بالا می‌برد. این قبیل بچه قادر نخواهند بود سیگنال‌های سیری را به درستی دریافت کنند و در آینده دچار مشکل خواهند شد.
 
محققان آمریکایی برای پیشگیری از چاقی کودکان عادت‌های غذایی آن‌ها را مورد بررسی قرار دادند. به عقیده‌ی این محققان عادت‌های غذایی در منزل روی وزن کودکان تأثیر می‌گذارد. به عنوان مثال غذا خوردن در جمع خانواده و شریک شدن غذا با دیگر اعضا باعث حفظ وزن نرمال در بچه‌ها و همچنین والدین می‌شود.

این محققان روی عادت‌های غذایی کودکان بین 2 تا 5 سال در 118 مهدکودک بررسی‌هایی انجام دادند. آن‌ها از مربیان مهدکودک‌ها خواستند که به پرسشنامه‌هایی در خصوص زمان غذا خوردن و رفتار خودشان پاسخ دهند.
 
نتایج بررسی‌ها نشان می‌دهد زمانی که کودکان و مربیان با هم دور میز غذا می‌خورند و بچه‌ها اجازه دارند برای خودشان غذا بکشند، به اندازه غذا می‌خورند. در واقع این کار باعث می‌شود که بچه‌ها یاد بگیرند به میزان کافی غذا بخورند و مواد غذایی مورد علاقه‌ی خود را انتخاب کنند.

 محققان معتقدند زمانی که بشقاب آماده و اضافی در مقابل بچه‌ها قرار می‌گیرد آن‌ها فرصت نمی‌کنند میزان اشتهای خود و حجم غذایشان را کنترل کنند و فقط مجبور می‌شوند بشقابشان را تمام کنند.
 
محققان معتقدند که مربیان مهدکودک و والدین باید به همراه بچه‌ها غذا بخورند تا الگوی مناسبی برای آن‌ها باشند نه اینکه بچه‌ها را مجبور به خوردن کنند. بهتر است به جای این کار اجازه دهید خودشان حجم غذایشان را انتخاب کنند. تنها کاری که باید انجام دهید این است که بگویید: «اگر هنوز سیر نشده‌ای می‌توانی غذا بکشی».

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم فروردین 1393ساعت 20:7 توسط بابا مامان کیانا |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات
کتاب آشپزی کودک نوپا نوشته‌ی نویسنده‌ی تحسین‌برانگیز، Annabel Karmel، کتاب کامل الفبای آشپزخانه برای سر‌آشپزهای کوچولو است. دستورالعمل‌های ساده و آسان از طیف گسترده‌ای از غذاها، فرصت تجربه‌ی آشپزی کنار دست مادر و پدر را به کودکان می‌دهد. این راهنما دارای یک واژه‌نامه‌ی اختصاصی تصویری از تجهیزات مورد نیاز برای کودکان است که در کنار دستورالعمل‌ها کمک شایانی برای نتیجه‌گیری هرچه بهتر خواهد بود. تصاویر زیبایی که از کودکان در حال اجرای گام‌به‌گام دستورالعمل‌ها و تهیه‌ی غذا در هر صفحه از این کتاب ارئه شده است، جذابیت ویژه‌ای به آن داده است

دانلود کتاب در

http://booktolearn.com/?p=1020

 

نوشته شده در جمعه شانزدهم اسفند 1392ساعت 12:23 توسط بابا مامان کیانا |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات
 آیا با ویژگی های رشدی کودکان سه ساله آشنا هستید؟

کودکان سه ساله بسیار فعال و پرانرژی هستند به صورتی که اگر در آپارتمان باشید احتمالا همسایه پایینی تان شاکی شده مگر اینکه خودش کودکی مثل کودک شما داشته باشد.البته کودک سه ساله زود هم خسته می شود.

پریدن و روی پنجه را ه رفتن

خودمحوری و تمایل زیاد به مرکز توجه بودن.اگر شما با همسرتان صحبت می کنید به بهانه های مختلف صحبتتان را قطع می کند تا شما به او توجه کنید.

معمولا گرایش به سمت مادر بیشتر است.بیخود زور نزنید این گرایش را تغییر دهید.

شیرین زبانی و حرفهای جالب فضای روابط خانه را تغییر می دهد.

گرایش زیاد به تقلید هم در این سن اتفاق می افتد.این تقلید محدود به فرد خاصی هم نیست.

مدام چرایی کارها و رفتارها را می پرسد.چرا / کی / کجا / چرا.... سعی کنید به این سوالات جواب ساده بدهید یا اگر عقلتان نمی کشد متناسب با سن بچه سه ساله جواب دهید! حداقل از سوال کردن بیزارش نکنید چون دیگه خلاقیتی باقی نمی مونه و حس انتقاد کردن را هم مدفون می کنید.

به مسایل جنسی حساس می شن.بیخود حساسیت نشان ندهید و تنبیه هم نکنید.بهش نگید بی تربیت! اگه این کار کودک بی تربیته خودتون از بچه که خیلی بی تربیت ترید!!!!

به پاداش و تشویق گرایش زیادی پیدا می کند.مواظب باشید بچه را پاداشی یا پولیش نکنید.بزارید از نفس انجام کار هم لذت ببرد.اگر قراره چیزی براش بخرید بی خود لجبازی نکنید مثل بچه آدم برید براش بخرید هم خودنونو و هم بچه را اذیت نکنید.آفرین.

اگر رفتید شهر بازی یا پارک بچه را اجبار به تعامل با دیگران نکنید در این سن دوست داره کنار جمع باشه ولی علاقه به تعامل نزدیک تر نداره.

علاقه زیاد به کمک کردن به شما و دیگران فرصت خوبیه که هوش اخلاقی و حس همراهی را در کودکتان پرورش بدید تا حد امکان لحظات شادی برای کمک کردن فراهم کنید.

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1392ساعت 23:57 توسط بابا مامان کیانا |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات

در دهه ۱۹۶۰ پژوهشگران آزمایش مشخور دریگری انجام  دادند که هدف از آن سنجش میزان مقاومت کودکان پیش‌دبستانی در برابر لذات آنی بود. از روی همین آزمایش آنها نکات ارزشمندی در مورد قدرت اراده و انضباط شخصی دریافتند.

در این آزمایش به کودکان ۴ ساله در اتاقی که در آن روی میزی ظرف شیرینی قرار داده شده بود، گفته شد که اگر ۱۵ دقیقه تا بیاورند و شیرینی نخورند، وقتی پژوهشگر برگردد، به جای یک شیرینی، دو عدد دریافت خواهند کرد.

بیشتر بچه‌ها، نخست گفتند که صبر خواهند کرد، اما بیشتر آنها طاقت نیاورند و قبل از بازگشت پژوهشگر، شیرینی خوردند.

آنهایی که هم تاب آورده بودند، غالبا از تکنیک‌های اجتناب استفاده کرده بودند، مثلا رویشان را به سوی دیگری گرفته بودند یا چشمانشان را با دست پوشانیده بودند.

بعدها مشخص شد که آنهایی که طاقت آورده بودند، احتمال چاقی، اعتیاد یا مشکلات رفتاری کمنری در زوان نوجوانی داشتند و در باقی عمر موفق‌تر بودند.

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی 1392ساعت 0:30 توسط بابا مامان کیانا |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات


 آلفرد اخیرا همسر خود را از دست داده و با تنها دخترش که 6 سال دارد زندگی میکند. او در یک شرکت تجاری کار میکند و زمانی که در شرکت است ناچارا دخترش را در خانه تنها میگذارد. شرایط ناشی از فوت همسرش باعث شده تا تمرکزی بر رو ی کارهایش نداشته باشد و بدین ترتیب امورات از دستش خارج شده و زندگی اش بحرانی گردیده .
این داستان مربوط به یک روز فراموش نشدنی و تلخ در زندگی آلفرد است که شما را به خواندن آن دعوت میکنم .

آلفرد بعد از یک روز کاری سخت و پر تلاطم از شرکت خارج میشود .او که از فشارهای زندگی خمیده شده و روز کاری خوبی را هم سپری نکرده به سمت خانه حرکت میکند و در راه تمام افکارش درگیر با پروژه های شرکت و مشکلات پیش آمده آن است . او متوجه میشود که به جلوی درب منزلش رسیده و دستش را در جیبش میکند تا کلیدش را بیاورد اما کلید در جیبش نیست ! از شدت خشم چهره ی آلفرد به سرخی زده و بدنش به لرزه در آمده که ناگهان کلید را داخل کیف دستی اش پیدا می کند، با همان عصبانیت وارد خانه میشود .
با دیدن این صحنه آلفرد در جای خود خشک میشود !!!! ؟؟؟؟؟

آلفرد به محض ورود به پذیرایی چشمش به دیوار مقابل میافتد که بخشی از کاغذ دیواری آن پاره شده و روی دیوار نیست . او که از این موضوع مات و مبهوت مانده بی حرکت میماند و در همین هنگام دختر 6 ساله ی او از اتاق بیرون آمده و با صدای کودکانه به استقبال پدر میرود و بسته ای مچاله شده در دست دارد که همان کاغذ دیواری بریده شده است
دخترک: سلام بابایی جونم ، اومدی؟
آلفرد که از شدت خشم گوشهایش هم سرخ شده منتظر میماند تا دخترک به او نزدیک شود و سیلی محکمی به گوش او میزند ،به طوری که کودک به سمت دیوار پرت میشود و با صدایی فریاد گونه میگه:
کاغذ دیواری رو پاره میکنی؟ پوستی ازت بکنم که جرات نکنی از بغل دیوارم رد شی . برای چی کاغذ دیواری رو پاره کردی؟
دخترک که از شدت ضربه هنوز نتوانسته خود را از روی زمین بلند کند با نگاهی به جعبه کوچک که به طرف دیگر پرت شده بود با صدایی همراه با بغض و ترس به آلفرد میگه: آخه بابایی امروز تولدته . منم پول نداشتم یه چیزی برات بخرم که،میخواستم یه چیزی بهت بدم ولی کادو هم نداشتم که،اینو کندمش برات کادوی تولد درست کنم بابایی جونم.
آلفرد با شنیدن حرفهای دخترک که مثل آب سردی به روی او ریخته شده بود نگاهی به دخترک کرد و به سمت جعبه رفت و آنرا از زمین برداشت و سپس دخترک را از زمین بلند کرد و در آغوش کشید و با بغض و افسوس به چشمان دخترک و گونه ی سرخ شده ی او بر اثر سیلی نگاه کرد و گفت:
خوشگل بابا ، بابایی رو ببخش ، قربون دختر گلم بشم .
آلفرد که از شدت بغض وارد شده نتوانست حرفهایش را ادامه دهد و خواست دخترک متوجه بغض او نشود ، در حالی که دخترک را در بغل خود نگه داشته بود و در دست دیگرش جعبه ی کادوی دخترک بود بر روی کاناپه نشست و دخترک را بر روی پایش نشاند و کمی مکث کرد و گفت:
بابایی قربونت بره عزیزم، بزار ببینم برا بابایی چی کادو کردی؟
دخترک که همچنان در بغض و شوک ضربه وارد شده بود سعی کرد لبخندی به پدر هدیه کند.

آلفرد که از عمل عجولانه اش شرمنده بود کادوی کوچک که همان تکه ی کاغذ دیواری بود را باز کرد و جعبه ای را در آن مشاهده کرد که نخی قرمز دور آن بسته شده بود. نخ را پاره کرد و تا جعبه را باز کند ، دخترک نیز ساکت و آرام و بی حال بر روی پای پدر در حال نگاه کردن بود.
آلفرد جعبه را باز کرد و بار دیگر شکه شد .

آلفرد با اشتیاق جعبه را باز کرد تا ببیند کودک 6 ساله اش برایش چه چیزی بعنوان هدیه ی تولدش در نظر گرفته ، اما با مشاهده ی جعبه ی خالی بهت زده شد.
آنقدر خشمگین شد که در یک لحظه دخترک را از روی پایش بلند کرد و با تمام قدرت به زمین زد و با تمام خشمش شروع به زدن دخترک کرد و در این حال مدام میگفت:
منو مسخره میکنی پدر .. . .جعبه خالی بهم میدی؟
آلفرد که مانند دیوانه ها شده بود و با زدن دخترک به نفس نفس افتاده بود به سمت پنجره رفت و شروع به کشیدن یک سیگار کرد و کمی آرامتر شد و متوجه شد که ضربه های بسیار شدیدی به دخترک زده. برای دیدن وضعیت دخترک به سمت او که بر روی زمین افتاده بود رفت و متوجه شد از گوشهای دخترک خون جاری شده ، با دیدن این صحنه دستپاچه شد و نمیدانست که چکار کند تا اینکه چشمش به گوشی تلفن افتاد و با عجله خودش را به آن رساند و با اورژانس تماس گرفت و مجددا به سمت دخترک رفت و او را که غرق در خون بود از روی زمین بلند کرده و در آغوش گرفت .
دخترک که خود را در آغوشی گرم احساس کرد به سختی چشمانش را کمی باز کرد و خود را در آغوش پدر دید که در حال گریه است و با همان صدای کودکانه و به سختی گفت بابایی داری گریه میکنی؟ . آخه الان تولدته بابایی جونم
آلفرد که با شنیدن حرفهای دخترک بر شدت گریه اش افزوده شد گفت :
آخه دخترم من که ازت چیزی نخواسته بودم ، چرا اینکارو کردی که منو عصبانی کنی ،کاغذ دیواری رو پاره کردی بخاطر یه جعبه ی خالی ؟!
دخترک که دیگر به سختی چشمانش را باز نگه داشته بود با صدایی بریده و آرام گفت : بابایی جونم جعبه که خالی نبود !!!
توش یه بــــوس گذاشته بودم برات بابایی جونم
دخترک با گفتن این حرف چشمانش را بست.
آلفرد که با شنیدن این حرف دخترک دیگر قادر به کنترل گریه خود نبود و مداوم بر سر خود میزد.با رسیدن اورژانس او را به بیمارستان برد و در بیمارستان با نکتۀ عجیب تری رو برو شد.

پزشکان به آلفرد گفتند که بخاطر خونریزی دخترک نیاز بود به او خون تزریق کنند ولی با آزمایش نمونه ی خونی او دریافتند که دخترک دچار سرطان خون است و در مرحله ی خطرناکی از بیماری به سر میبرد. دخترک سه ماه در بیمارستان بستری ماند ولی هیچ گاه چشمان کوچکش را باز نکرد و پزشکان علت مرگ او را بر اثر سرطان اعلام کردند .
آلفرد پس از گذشت سالها هنوز جعبه ی خالی دخترک را با خود دارد و هر گاه که دلتنگ او می شود جعبه را باز میکند و میداند که بوسه ای که دخترک برایش با تمام عشق کودکانه گذاشته همیشه در آن جعبه باقیست .

هرگز کودکی را کتک نزنید او منطق خودش را دارد چرا فکر می کنی تو فقط درست فکر می کنی

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1392ساعت 23:44 توسط بابا مامان کیانا |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات

5 راز ساده ای كه هر مادری بايد بداند.

اگر مي‌خواهيد نوزادتان شب‌ها به راحتي بخوابد و شما هم شب‌هاي آرامي داشته باشيد، از حالا شروع كنيد:
براي بعضي از والدين، اصطلاح (خوابيدن مثل يك بچه‌) عبارت آشنايي است. ‌همان‌طور كه همه پدر و مادرهاي جديد هم مي‌دانند، بيدار شدن در طول شب در همه نوزادان مشترك است‌. ‌

به گزارش سه نسل به نقل از مجله شهرزاد ، اغلب در هفته‌هاي اول تولد، نوزاد چند بار در طول شب براي شير خوردن بيدار مي‌شود و خواب شما را مختل مي‌كند. با وجود اين، حتي در روزهاي اول هم مي‌توانيد در نوزادتان عادات خوب خوابيدن را ترغيب كنيد.


1
تفاوت آشكاري بين روز و شب ايجاد كنيد. اين تفاوت را مي‌توانيد با چهار روش ساده به‌وجود آوريد.
الف- براي خواب شبانه نوزاد، محيط را تاريك نگه داريد و هنگام شيردهي شبانه از حداقل نور استفاده كنيد.
ب- وقتي نوزاد آرام شد و به خواب رفت سعي نكنيد با وسواس زياد مرتب به اتاقش برويد و او را چك كنيد. شما با اين كار خواب او را به هم مي‌ريزيد. سعي كنيد وقتي صداي گريه‌اش را شنيديد به سراغش برويد.
پ- بايد ياد بگيريد گريه‌هاي واقعي را از بي‌قراري براي خواب تشخيص دهيد. نوزادتان به‌طور طبيعي به مرحله سبك‌تر خواب در فواصل متفاوتي مي‌رسد و ممكن است، بي‌قراري كند. فقط وقتي اين گريه‌ها به‌طور كامل شدت يافت به آنها جواب دهيد.
ت- سعي كنيد محيط در شب زياد بر نوزادتان اثر نگذارد. موقع شير دادن و تعويض پوشك نوزاد آرام و ساكت باشيد و هنگامي كه واقعا لازم است پوشكش را تعويض كنيد.


2
جاي آرامي براي خواب نوزاد فراهم كنيد. در تختخواب نوزاد از اسباب‌بازي‌هايي كه صدا و نور توليد مي‌كنند، استفاده نكنيد. ‌سعي كنيد موقع خواب، حالت آرام و ساكتي ايجاد كنيد. همچنين ايده خوب ديگر اين است كه فضاي گرم، نرم و راحتي را براي خواب از همان ابتدا فراهم كنيد. ‌بيشتر نوزادان در يك تختخواب بزرگ نمي‌خوابند، ‌اغلب گهواره را ترجيح مي‌دهند. يك موسسه تحقيقاتي توصيه مي‌كند ايمن‌ترين جا براي نوزادتان در 6 ماه اول تولد، خوابيدن در يك تخت در اتاق شماست. اين كار شير دادن در شب را نيز براي شما آسان‌تر مي‌كند.


3
اجازه دهيد نوزادتان خودش ياد بگيرد كه بخوابد و آرام شود. ‌اكثر والدين مي‌خواهند شيوه‌هايي براي خواباندن و آرام‌كردن به‌كار گيرند تا نوزاد به‌خواب رود. چه كسي مي‌تواند چنين والديني ر ا سرزنش كند! اگر نوزادتان هميشه متكي به شيوه‌هايي باشد كه شما براي خواباندن او به كار مي‌بريد خوابيدن خودش را ياد نمي‌گيرد و اين به معني اين است كه اگر در طول شب بيدار شود نمي‌تواند به تنهايي دوباره بخوابد. هميشه وقتي او خواب‌آلود ه مي‌شود او را پايين بگذاريد. ‌شما بايد بتوانيد اين كار را از حدود 3 ماهگي انجام دهيد. ‌وقتي عادت كرد به تنهايي بخوابد و بيدار شود، و دوباره خودش در طول شب بخوابد ديگر مشكلي نداريد.


4
يك نوزاد بيش از حد خسته، براي خوابيدن در شب مشكل خواهد داشت. بنابراين فرصت چرت‌هاي روزانه را به اميد اينكه شب خواب بهتري داشته باشد با حقه و كلك از او نگيريد. چرت‌هاي روزانه او را براساس سنش برنامه‌ريزي كنيد. ‌براي مثال، در يك ماهگي نوزادتان به حدود 6ساعت خواب روزانه نياز دارد. در 3 ماهگي 4تا 5 ساعت، در 6 ماهگي 3 تا4 ساعت، اين ساعات را به چند‌ قسمت در طول روز تقسيم كنيد.


5
زمان خواب را هميشه آرام و يكنواخت و در يك قالب معين قرار دهيد. شما مي‌توانيد تعيين وقت خواب يكنواخت و معين را از 2 ماهگي شروع كنيد. هم نوزاد و هم شما به آن علاقه‌مند خواهيد شد. يعني زمان معين هر روز بايد يكنواخت باشد. ‌اين ساعت مي‌تواند بين 6 تا 8 بعد‌از‌ظهر باشد. 30 تا 60 دقيقه قبل از وقت خوابيدن مي‌توانيد كارهايي از قبيل داستان گفتن، حمام كردن، تعويض پوشك يا لباس‌هاي نوزاد، ماساژ بدن نوزاد، يا آخرين وعده شير دادن را قرار دهيد. ‌استفاده از همه اين روش‌ها، كمك مي‌كند تا نوزادتان استراحت كند و خستگي‌اش تمام شود. ‌ولي باز هم به ياد داشته باشيد، ‌نوزاد را وقتي هنوز بيدار ولي خواب‌آلود است، پايين بگذاريد.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1392ساعت 23:37 توسط بابا مامان کیانا |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات

هر وقت من یک کار خوب می کنم مامانم به من می گوید

بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می گیرم.

تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است.

حتمن ناسرادین شاه خیلی کارهای خوب می کرده که مامانش

به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود.

ولی من مؤتقدم که اصولن انسان باید

زن بگیرد تا آدم بشود ، چون بابایمان همیشه می گوید مشکلات انسان را آدم می کند.

در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند.

مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم.

از لهاز فکری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود.

در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند که کارشان به تلاغ کشیده شده و چه بسیار آدم های کوچکی که نکشیده شده. مهم اشق است !

اگر اشق باشد دیگر کسی از شوهرش سکه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید

من تا حالا کلی سکه جم کرده ام و می خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم.

مهریه و شیر بلال هیچ کس را خوشبخت نمی کند.

همین خرج های ازافی باعث می شود که زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی دایی مختار با پدر خانومش حرفش بشود.

دایی مختار می گفت پدر خانومش چتر باز بود.. خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی کم بوده که نتوانسته خرج عروسی را بدهد. البته من و ساناز تفافق کرده ایم که بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمکی بدهیم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتی می خوری خش خش هم می کند!

اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می شود خودش خانه بگیرد. زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یک زیر زمینی بگیرد. میگفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین! اما خانوم دایی مختار هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی می ترسید. ساناز هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یک خانه درختی درست کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست. از آن موقه خاله با من قهر است.

قهر بهتر از دعواست. آدم وقتی قهر می کند بعد آشتی می کند ولی اگر دعوا کند بعد کتک کاری می کند بعد خانومش می رود دادگاه شکایت می کند بعد می آیند دایی مختار را می برند زندان!

البته زندان آدم را مرد می کند.عزدواج هم آدم را مرد می کند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خیلی بهتر است!

این بود انشای من.

نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1392ساعت 0:46 توسط بابا مامان کیانا |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات

با بوسیدن به کاهش استرس کودک خود کمک کنید :

همه ما می دونیم که بوسه یک نوع رفتار خوشایند اجتماعی محسوب می شه و وسیله ای برای ابراز محبت به طرف مقابله. اما بعضی از پدر و مادرها معتقدند که بوسیدن زیاد بچه ها اون ها رو لوس می کنه و نباید آشکارا به اون ها ابراز علاقه کرد. یا بعضی ها معتقدند که بوسیدن به دلیل تماس لب، دهان و بینی باعث انتقال آلودگی ها می شه. به خاطر همین در مورد بوسیدن فرزندشون مردد هستن. اما به هر حال کودکان در هر سنی نیاز به جلب توجه و ابراز محبت از سوی پدر و مادر خودشون دارن. حالا برای جلوگیری از انتقال آلودگی ها هم به خصوص در نوزادان بهتره پیشانی یا سرشون رو ببوسیم. البته این رو هم باید در نظر بگیریم که بعضی بچه ها کلا دوست ندارن بغل گرفته و بوسیده بشن. ما هم باید به نظرشون احترام بذاریم، چون نباید ابراز محبت جنبه آزار رسانی داشته باشه. می تونیم با صحبت کردن و از طریق کلام به این بچه ها ابراز محبت کنیم.

بررسی ها نشان داده مهر و محبت و بوسه های مادرانه هورمون های استرس کودک را کاهش می دهد و مادرهای مهربانی که فرزندشان را زیاد می بوسند با این کار فواید بهداشتی بسیار زیادی برای فرزند دلبندشان فراهم می کنند. نتایج یک مطالعه جدید نشان داده است که تجربه های اولیه دوران کودکی می تواند از طریق تاثیر بر احتمال التهاب مزمن در بدن و واکنش سیستم ایمنی که خط مقدم دفاع بدن در برابر بیماری هاست، اثر ماندگاری بر سلامت بدن داشته باشد. این مطالعه نشان می دهد در آغوش گرفتن، بوسیدن و ابراز محبت توسط مادران می تواند به کاهش استرس کودک و فرونشاندن هورمون هایی که در ایجاد التهاب در بدن نقش دارند، کمک کند.

- فواید بوسه برای مادر

بوسیدن کودک برای مادر هم فوایدی دارد. مطالعه ها نشان داده هنگام بوسیدن سطح اکسی توسین (ماده شیمیایی آرامبخش بدن) و آندورفین خون (ماده شیمیایی که در بدن حالت سرخوشی ایجاد می کند) افزایش پیدا می کند. همچنین بوسیدن باعث افزایش دوپامین که به احساس وابستگی و دلبستگی عاطفی کمک می کند، می شود. بررسی ها نشان داده است بوسیدن کودک سیستم ایمنی مادر را تقویت می کند. محققان می گویند هنگام بوسیدن

۳۰ عضله صورت فعال می شود و بوسه عضلات صورت را قوی نگه می دارد و نکته آخر اینکه با هر بوسه ۲ تا ۶ کالری انرژی سوزانده می شود بنابراین بدون هیچ شک و تردیدی فرزندتان را در آغوش بگیرید و ببوسید؛ بدون هیچ قید و شرطی به او ابراز محبت کنید و هر دو از فواید کوتاه مدت و ماندگار آن بهره مند شوید

- روابط خانوادگی نامناسب

مطالعه جدید دیگری که انجام آن ۱۸ماه طول کشید و نتایجش ۲۹ آوریل در مجله علم روان شناسی منتشر شد، نشان داد نشانگرهای التهاب در دختران نوجوانی که زندگی خانوادگی نامناسبی داشته اند و در شرایط توهین آمیز و همراه با خشونت رشد کرده اند در مقایسه با دخترانی که شرایط بهتری داشته اند بیشتر است. با این حال زندگی در شرایط نامناسب و توهین آمیز و داشتن رابطه سرد با مادر به معنی ایجاد بیماری در سال های آینده نیست اما محققان می گویند تجربه های اولیه خانوادگی عاملی است که در شکل گیری شیوه پاسخ بدن به استرس موثر است. پژوهشگران گروه روان شناسی دانشگاه کالیفرنیا نیز این موضوع را که علاوه بر سطح پایین اقتصادی و اجتماعی عوامل دیگری می تواند از ما محافظت کند، امیدوارکننده دانسته اند و اعلام کرده اند سایر روابط نزدیک نیز می تواند آثار حفاظتی مشابه مهر مادر و فرزندی داشته باشد. سطح پایین اجتماعی و اقتصادی می تواند با تاثیر بر کورتیزول (هورمون استرس) بر التهاب اثر بگذارد اما محققان در این بررسی دریافتند گرمای مادری از طریق مولکول های دیگری که در واکنش های التهابی نقش دارند عمل می کند. این تحقیقات می تواند در چگونگی درمان افراد در آینده نقش داشته باشد. محققان به دنبال تولید داروهایی هستند که بتوانند از راه های مختلف بر التهاب تاثیر بگذارند.

- التهاب و بیماری

پروتئین هایی که باعث التهاب می شوند هنگام عفونت برای پیام رسانی به سیستم ایمنی و رساندن پیام تقویت سیستم دفاعی به سلول های دیگر بدن ضروری هستند اما هنگامی که افراد از شرایط استرس بیرون می آیند، ممکن است بدنشان نتواند التهاب را متوقف کند. به گفته محققان، این موضوع در طولانی مدت برای بدن خوب نیست.

در واقع وجود این پروتئین ها تنها در محل و زمان مورد نیاز ضروری است و بقیه زمان ها باید خاموش باشند. التهاب مزمن با برخی بیماری ها مانند بیماری های قلبی و عروقی، دیابت، افسردگی و سرطان ارتباط دارد. محققان التهاب را به بذری که ایجاد بیماری می کند تشبیه می کنند. برای مثال بررسی ها نشان داده است سطح بالای التهاب احتمال برگشت سرطان پستان را در زنانی که درمانشان موفقیت آمیز بوده است تا ۲برابر افزایش می دهد بنابراین این موضوع که تجربه های اولیه زندگی می تواند بر ترشح هورمون هایی که احتمال التهاب مزمن را در بدن کم یا زیاد می کند تاثیر بگذارد، بسیار مهم است.

- مهر مادر، سلامت کودک

اینکه التهاب عامل تعیین کننده بیماری است موضوعی ثابت شده است اما محققان گروه بیولوژی مولکولی دانشگاه کالیفرنیا برای یافتن عامل تعیین کننده التهاب، نمونه خون ۵۳ فرد بزرگسال که در طبقات پایین اجتماعی و اقتصادی بزرگ شده بودند را مورد بررسی قرار دادند. نیمی از این افراد در دوران کودکی و هنگام رشد، روابط خانوادگی نزدیک و صمیمی با مادرانشان داشته اند و نیم دیگر در دوران کودکی روابط سرد و دوری با مادرانشان داشته اند. بررسی نتایج نشان داد، نشانگرهای ژنتیکی التهاب (که در طول زمان می تواند عوارضی برای بدن داشته باشد) در نمونه خون افرادی که در دوران کودکی رابطه گرمی با مادرشان داشته اند کمتر است. این نشانگرهای ژنتیک، مولکول هایی هستند که ژنی را که به طور فعال تغییر شکل می دهد و به پروتئین هایی که در ایجاد التهاب نقش دارند تبدیل می شوند شناسایی می کنند.

مطالعه های قبلی، ارتباط سطح پایین اجتماعی و اقتصادی را با افزایش احتمال التهاب و بیماری های مزمن نشان داده بود اما یافته های جدید بر اهمیت رابطه صمیمی و نزدیک مادر و کودک به ویژه در محیط های پراسترس تاکید می کند. این یافته ها که در مجله روان شناسی مولکولی منتشر شد با مطالعه های قبلی که نشان داده بود رابطه نزدیک خانوادگی می تواند کودکان را در برابر برخی پیامدهای منفی رشد در خانواده های فقیر محافظت کند، همخوانی دارد و نشان می دهد فرزندپروری خوب توسط والدین حتی می تواند از آثار منفی رشد در شرایط نامناسب که ممکن است تا سال ها باقی بماند، پیشگیری کند و مسیرهای نوشته شده ژن ها را بی اثر کند

نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1392ساعت 23:51 توسط بابا مامان کیانا |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات
قلمی بر زمین افتاده. کودک برمی دارد و می خندد. می خندد و بر دیوار خط می کشد. مادر به پشت دست کودک می زند. اخم می کند و قلم را از کودک می گیرد. کودک گریه می کند.

کودک ۳ شمع تولدش را فوت می کند... جعبه مداد رنگی اش را باز می کند و می خندد. می خندد و بر دفتر نقاشی اش خطی می کشد. با شوق می گوید: ببین چی کشیدم! ببین! این جوجه است اینم خونه شه. پدر به مسخره می خندد. می خندد و می گوید: هه هه این که دو تا خطه!  کودک بغض می کند.

کودک ۶ شمع تولدش را فوت می کند... کادو تولدش را باز می کند. مداد رنگی و دفتر نقاشی اش را به گوشه ای پرت می کند و به دنبال هدایای دیگر می گردد.
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آبان 1392ساعت 1:29 توسط بابا مامان کیانا |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات
از 3 تا 5 سالگی

سهیم شدن چیزها با دیگران را با نشان دادن مثال‌ها به کودک آموزش دهید. بازی‌های صفحه‌ای ساده را برای تقویت یادگیری قواعد و مهارت‌ها با کودک انجام دهید. تماشای تلویزیون را به یک تا دو ساعت در روز محدود کنید و هنگام تماشای تلویزیون کنار کودکتان باشید تا او را هم به فعالیت و تعامل با برنامه‌ها وادارید و او را از صورت یک تماشاچی منفعل خارج کنید.

هنگامی که کودک بیشتر رشد می‌کند، می‌توانید گزینه‌های ساده‌ای مانند خواندن کتاب قصه یا جور کردن پازل را به او ارائه دهید. کلمه «نه» را هر چقدر می‌توانید کمتر به کار ببرید و حس جست‌وجو و کنجکاوی کودک را تشویق کنید. به کودکتان احترام بگذارید و به حضور او توجه نشان دهید و هنگامی که کودک سعی دارد تجربه‌های تازه‌اش را توضیح دهد، از خود صبر نشان دهید. هر روز زمانی را به نشستن در کنار کودکتان و بحث کردن با او در مورد کارهایی که در طول آن روز انجام داده است، ‌اختصاص دهید و او را تشویق کنید که به جست‌وجوی تجربه‌های جدید بپردازد و آنها را برای شما توضیح دهد.
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1392ساعت 1:24 توسط بابا مامان کیانا |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات

 

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1392ساعت 0:0 توسط بابا مامان کیانا |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات

با لجبازی کودکان سه ساله چه باید کرد؟

در سه سالگي اوج لجبازي كودك بروز مي كند و اين دوره، دوره منفي كاري است. كودكان سه يا چهار ساله در واقع در حال گذر از يك سير رشد طبيعي هستند كه مادران اغلب از لجبازيهاي آنها شكايت مي كنند.
بخش مهمي از شخصيت ، به نام « من» كه بخش مهمي از شخصيت هر فردي است، در همين دوره سه يا چهار سالگي بروز مي كند. 
اگر به كلمات و جملات و صحبتهاي كودكان سه ساله دقت كنيم، مي بينيم از كلمات من يا خودم استفاده مي كنند. مثلا مادر مي خواهد لباس كودك را عوض كند، او مي گويد خودم; يا مي خواهد كفش او را ببندد، مي گويد خودم; يا مي خواهد به او غذا بدهد مي گويد خودم. در واقع حرف «م» كه بعد از خود مي آيد (خودم)، خيلي اهميت دارد. او به لحاظ روانشناختي مي خواهد بگويد كه خودم مي توانم اين كار را انجام دهم و مي خواهم خودم تصميم بگيرم. 

بعضي اوقات مادران كم حوصله و كساني كه از شكيبايي كافي برخوردار نيستند، ممكن است كودك را به دليل همين لجبازيها در اين سنين تنبيه كنند، كه اين امر نوعي تثبيت را در اين مرحله سه يا چهار سالگي بر جاي خواهد گذاشت.
كودكان در اين سنين از كارهايي كه ريخت و پاش دارند لذت مي برند، مثلا از بازي كردن با چيزهايي كه ظاهر كثيفي دارند. اصطلاحا مي گويند بچه سه ساله از كثافت كاري لذت مي برد. مثلا موقع غذا خوردن مسلما نمي تواند مانند بزرگسال غذا بخورد و آن را روي لباسش و يا روي زمين مي ريزد  یا به اطراف دهان و صورتش می مالد يا موقع بازي با خمير يا آب رنگ مي بينيم كه خيلي اطرافش را كثيف مي كند و از اين كار لذت مي برد. 
نكته ديگري كه در روانشناسي و رشد رواني كودك سه يا چهار ساله اهميت دارد، اين است كه اين كودكان از نگهداري ادرار و مدفوعشان لذت مي برند و به موقع به دستشويي نمي روند و مادران از اين بابت بسيار ناراحت مي شوند.

در برخي از فرهنگها مادران نسبت به اين كار بسيار حساس هستند، و حتي كودكان خود را تنبيه مي كنند. تنبيه كودكان سه و چهار ساله به دليل كنترل نكردن ادرار و مدفوع ممكن است پايه گذار وضعيتي باشد كه در بزرگسالي فرد را به وسواس مبتلا بكند.
 اين دوره كودكي به لحاظ روانشناسي اهميت ويژه اي دارد. يك كودك سه يا چهار ساله نمي تواند نظافت خود را آن طور كه مادر مي خواهد رعايت بكند و دوست دارد خيلي چيزها را خودش تجربه كند كه اين كار ممكن است براي ديگران چندان خوشايند نباشد.

مثلا مادر از فرزندش مي خواهد ليواني را كه روي ميز قرار دارد قدري به عقب ببرد تا از روي ميز به زمين نيفتد. ولي با كمال تعجب مي بيند كه ليوان را به طرف لبه ميز مي آورد و اين كار را در حالي انجام مي دهد كه به چشمهاي مادرش نگاه مي كند. شايد مادرش تصور كند كه فرزندش با او لجبازي مي كند. اما اين كار لجبازي نيست. كودك مي خواهد ببيند كه اگر ليوان از لبه ميز بيفتد چه اتفاقي خواهد افتاد و چگونه خواهد شد و اصلا دوست دارد كه رقص ليوان را در فضا و افتادن آن را ببيند. 
مادري را در نظر بگيريد كه مشغول تميز كردن لوبيا يا برنج در سيني است، فرزند سه ساله اش به او ملحق مي شود و مي خواهد او هم اين كار انجام بدهد. مادر به او مي گويد كه نكن; لوبياها مي ريزد. اما كودك سه ساله به عمد يك مشت لوبيا بر مي دارد و در فضا پخش مي كند، چرا كه مي خواهد ببيند كه اگر اين لوبياها بريزد چه اتفاقي مي افتد و چگونه دانه ها به زمين مي ريزد. 
بنابراين كودك سه ساله قصد لجبازي يا آزردن ما را ندارد، بلكه در واقع او راهي به جز مشاهده و تجربه كردن و كشف محيط پيرامون خود از اين طريق ندارد.

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1392ساعت 1:40 توسط بابا مامان کیانا |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات

قول هایی که روابط شما با فرزندتان را خراب می کند و  سلب اعتماد می کند

۱/ "قول میدم درد نداشته باشه."
بجای آنکه قول بدهید که اصلاً درد ندارد، بگویید که ممکن است کمی درد داشته باشد، ولی خیلی زود تمام می شود.

۲/ "قول میدم قبل از اینکه خوابت ببره بیام خونه."
در مورد موقعیت ها و شرایطی که خارج از کنترل شما هستند – مانند ترافیک و جلسات دقیقه نودی – مراقب باشید. بجای آن بگویید: "قول میدم تمام تلاشمو بکنم و قبل از اینکه بخوابی خونه باشم."

۳/ "قول میدم هفته دیگه ببرمت پارک با دوستت بازی کنی، ولی امروز نه."
بچه ها همیشه جزئیات را به یاد دارند. اگر بگویید هفته دیگر، یادشان می ماند. سعی کنید گزینه واقع گرایانه تری بدهید: "بذار با مامان دوستت حرف بزنم و قرار بذاریم بریم پارک."

۴/ "قول میدم اگه اتاقتو مرتب کنی، ببرمت بیرون بستنی بخرم برات."
رشوه دادن به فرزندتان به او خودکفایی را یاد نمی دهد. قول دادن و رشوه دادن را فراموش کنید و در عوض به او کمک کنید عواقب موضوع را درک کند. مثلاً چنین چیزی بگویید: "اسباب بازی هاتو جمع کن تا کسی روشون نیفته خراب بشن."

۵/ "قول میدم اگه مشقاتو انجام بدی، باهوش ترین بچه کلاس بشی."
به او کمک کنید تا ارزش یادگیری را بفهمد، نه اینکه تمرکز او را به سمت بهترین بودن جلب کنید. بهتر است بگویید: "انجام دادن تکلیف شب باعث می شه که رشد کنی و چیزای زیادی یاد بگیری."

6/ "قول میدم که دفعه دیگه برای تولدت بریم مسافرت."
فرزندتان ناامیدانه چیز خاص و ویژه ای از شما می خواهد و شما ناامیدانه می خواهد آن را به او بدهید، ولی چیزهای بزرگ و گرانی مانند سفر نیاز به پول و برنامه ریزی دارد. فرزندتان را در برنامه ریزی ها دخالت دهید تا بهتر وسعت آن را درک کند. مثلاً بگویید: "منم فکر می کنم تو این مسافرت بهمون خیلی خوش بگذره. پس بذار براش پول پس انداز کنیم."


برچسب‌ها: قول میدم
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1392ساعت 15:0 توسط بابا مامان کیانا |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات
دوست داشتن در مقابل استفاده كردن
 
  زمانيكه مردي در حال پوليش كردن اتوموبيل جديدش بود كودك 4 ساله اش  تكه سنگي را بداشت و  بر روي بدنه اتومبيل خطوطي را انداخت.
 
مرد آنچنان عصباني شد كه دست پسرش را در دست گرفت و چند بار محكم پشت دست او زد بدون انكه به دليل خشم متوجه شده باشد كه با آچار پسرش را تنبيه نموده .
 
در بيمارستان به سبب شكستگي هاي فراوان چهار انشگت دست پسر قطع شد
 
وقتي كه پسر چشمان اندوهناك پدرش را ديد از او پرسيد "پدر كي انگشتهاي من در خواهند آمد" !
آن مرد آنقدر مغموم بود كه هچي نتوانست بگويد به سمت اتوبيل برگشت وچندين باربا لگدبه آن زد
حيران و سرگردان از عمل خويش روبروي اتومبيل نشسته بود و به خطوطي كه پسرش روي آن انداخته بود  نگاه مي كرد . او نوشته بود " دوستت دارم پدر"
 
روز بعد آن مرد خودكشي كرد
خشم و عشق حد و مرزي ندارنددومي ( عشق) را انتخاب كنيد تا زندكي دوست داشتني داشته باشيد و اين را به ياد داشته باشيدكه
اشياء براي استفاد شدن و انسانها براي دوست داشتن مي باشند
در حاليك امروزه از انسانها استفاده مي شود و اشياء دوست داشته مي شوند.
همواره در ذهن داشته باشيد كه:
اشياء براي استفاد شدن و انسانها براي دوست داشتن مي باشند
نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1392ساعت 14:44 توسط بابا مامان کیانا |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات
بد نیست چند تا از رفتارهای کیانا را بنویسیم که ما متوجه شدیم در بقیه بچه های این سن هم هست

علاقه شدید به پله

علاقه شدید به آب بازی حتی اگر یک وجب آب گل آلود وسط یه خیابون هم باشه ازش نمی گذره! لیوان آب که جای خود دارد.

علاقه به خوردن نوشیدنی ها با نی

علاقه به خوردن گوشت استخوان دار با دست نه با قاشق.

علاقه به کنترل تلویزیون و موبایل که الان خیلی کمتر شده

علاقه زیاد به دمپایی و کفش مامانش و بی علاقگی به کفش های بیرونی خودش

علاقه به یه عروسک خاص در سطح تیم ملی حتی اگر گردن اون عروسک خاص بشکنه ولی ول کنش نیست.عروسک کیانا گردنش شکست دادم یه کفاش بدوزه اونم قول نداد بتونه درستش کنه.عجب با وفان این بچه ها!!

بی میلی و حساسیت به بستن موها

بی میلی و حساسیت به پوشیدن لباس های غیر خانگی برای بیرون رفتن

علاقه زیاد به برنامه گارفیلد که فکر کنم این یکیش همه گیر نباشه.

توجه خاص به بچه ها بویژه کوچکتر از خودش

علاقه شدی به خودکار و ماژیک و خط خطی

علاقه زیاد به هندوانه – انگور – پرتقال – پسته و بادام .فکر کنم این یکیش  هم همه گیر نباشه.

علاقه به انجام کارها مستقلانه بدون دخالت بقیه.

باز و بسته کردن کشوها و کابینت ها بعضا بیرون ریختن و جا سازی ظروف

علاقه به تعویض لباسها

علاقه به بپر بپر روی تخت

واای علاقه به کامپیوتر و زدن دکمه های اون از پایین به بالا

اگر کسی رفتار دیگه ای در بچه اش می بینه نظر بده تا اظافه کنم.آخه اگه بدونیم این رفتار ها خاصیت دوره رشده دیگه خودتو و بچه رو اذیت نمی کنی.آفرین

نوشته شده در دوشنبه یکم مهر 1392ساعت 11:55 توسط بابا مامان کیانا |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات

امروز که از جلوی یه مدرسه داشتیم رد می شدیم خیلی شلوغ بود بچه و والدینشون داخل و جلوی مدرسه بودند بچه ها صف ایستاده بودند.ما هم گفتیم بد نیست با کیانا بریم یه سرکی بکشیم.عکس العمل کیانا جالب بود با تعجب  به بچه نگاه می کرد.فکر کنم بدک نباشه بچه ها قبل از کلاس اول چند باری برن مدسه و محیطش را ببینند .واکسن خوبیه برای یشگیری ترس از مدرسه.

راستی اینم بگم یکی از علت های اصلی ترس از مدرسه بچه ها برای مدرسه رفتن اضطراب مادراشونه که یکی باید اونا را آروم کنه.

من که هنوز اول مهر میشه با خودم زمزمه می کنم اون موسیقی معروف "مدرسه ها وااا شده   همهمه بر پا شده...." زیاد حس خوبی ندارم.

نوشته شده در دوشنبه یکم مهر 1392ساعت 11:33 توسط بابا مامان کیانا |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات
 

اوایل تابستان من و کیانا و مامان کیانا و خاله و شوهر خاله کیانا رفتیم ماهیگیری بماند که ما به جای ماهی لاک پشت گرفتیم تجربه خوبی برای همه ما بود.اون روز چون هوا گرم بود کیانا و مامانش و خاله کیانا شروع به خردن یخ های ریز کردن.از اونجا کیانا علاقه زیادی به یخ خوردن پیدا کرد تا اینکه این علاقه کم نشد که نشد.قضیه وقتی برای ما جالب شد که دیدیم کیانا وقتی داره برای خودش آشپزی می کنه برنج خام هم می خوره و این کار را چند بار تکرار کرد.قبلا شنیده بودیم خوردن یخ و برنج خام در کودکان می تونه علامت کم خونی باشه.با توجه به قد و وزن خوب کیانا احتمال این موضوع کم بود ولی برای اطمینان بیشتر فردا می ریم آزمایش.نتیجه را بعدا می زنم.

حالا فارغ از نتیجه مهمه که به این علامت حساس باشید البته تا جواب آزمایش صبر کنید زود قضاوت نکنید .. چون فقر آهن فرایند رشد بدنی و ذهنی بچه ها را مختل می کنه بویژه در پیش دبستانی و دبستان.

= =

امروز رفتیم نتیجه آزمایش را گرفتیم. درست بود یخ و برنج خام خوردن کیانا و علاقه زیاد کیانا به این دو ماده بخاطر فقر آهن بود نتیجه این شده

hemo  L   // hematoc    L // MCV , MCH   L

دکترش گفت باید مدتی قطره آهن بخوره..

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1392ساعت 23:58 توسط بابا مامان کیانا |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات
 

امروز با کیانا پازل های ۴ و ۵ و ۶ تکه ای بازی می کردیم.به من می گفت تو درست کن اگه نتونستی من کمکت می کنم!- یعنی داشت حرفای منو و مامانشو به خودمون می زد- قبلا به فکرم رسیده بود چه جوری اسناد درونی و خود تشویقی را در کیانا تقویت کنم فکر کردم الان بهترین موقع است.وقتی پازل را تموم کردم کیانا برام دست می زد و می گفت آفرین بابایی...... در مرحله بعدی وقتی یه قسمتی از پازل را پیدا می کردم به خودم می گفتم:آفرین به خودم و ذوق می کردم/ و همینطور تکرار می کردم.اولش کیانا تعجب کرد و گفت چرا می گی آفرین.وقتی نوبت خودش شد دیدم اونم به خودش می گه:آفرین خودم و ....

دیگه به هدفم رسیده بودم.خیلی خوبه ما کار را بخاطر خودش انجام دهیم نه صرفا برای توجه و تشویق دیگران.

راستی مدتیه کیانا عجیب با این پازلها مشغول شده و از حل کردنشون لذت می بره.برای بچه های دو نیم ساله به بعد خوبه.

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1392ساعت 23:39 توسط بابا مامان کیانا |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات
علیرضا واقف، مشاور و روان شناس کودک ۱۰ بازی ساده دیگر را به ما معرفی کرده است.

1 - بازی کی ازچی خجالت می کشد؟ ( هدف : جرأت آموزی، رفع خجالت، حساسیت زدایی ) قابل اجرا از 5 سالگی:هر یک از کودکان بیان می کند که از چه چیزی یا در چه موقعیت هایی خجالت می کشد، نوع خجالت هر یک از کودکان روی تابلو نوشته و به بحث گذاشته می شود و هر کودک با توجه به نوع خجالت در موقعیت نمایشی قرار می گیرد و تشویق می شود تا با خجالت خود مبارزه و بر آن غلبه کند .

2 - بازی انتخاب شغل( هدف:بررسی علائق و استعدادهای کودک، آینده نگری ) قابل اجرا از 5 سالگی

کودکان می گویند که دوست دارند در آینده چه کاره شوند و درباره علت انتخاب خود و خود شغل اطلاعاتی را به کودکان دیگر می دهند.

3 - بازی دوست داشتن غذاها( هدف: تغییرذائقه کودکان و گرایش آن ها به غذاهای مقوی) قابل اجرا از 3 سالگی:هر یک از کودکان مطرح می کند که کدام یک از غذاها را بیشتر دوست دارد و از کدام غذا بدش می آید و یا این که آن غذا را نمی خورد. تمامی موارد ثبت می شود و سپس درباره خواص غذاهای مقوی، سبزیجات و لبنیات برای کودکان توضیح داده می شود و مثلاً می گوییم هر کی دوست دارد قوی و زیبا بشود باید این غذا را بخورد، مثل قهرمان کارتون ملوان زبل که با خوردن اسفناج قوی می شود.

4 - بازی مهارت های زندگی(هدف: آموزش مسائل مختلف، تقویت حافظه، دقت) قابل اجرا از 5 سالگی

این بازی را می توان به دو صورت گروهی و انفرادی اجرا کرد . می توان از وسایل پلاستیکی و اسباب بازی برای تقریب بیشتر ذهنی استفاده کرد. کودکان، مهارت هایی مثل آشپزی، بچه داری، باغبانی، خیاطی، ظرف شویی، خانه داری، خرید کردن از مغازه و مواردی از این قبیل را به شکل نمایشی بازی می کنند. مثلاً یکی نقش آشپز را بازی می کند و نحوه درست کردن ماکارونی را آموزش می دهد. هدایت به وسیله افراد گروه و راهنما انجام می پذیرد.

5 - بازی حیوانات( هدف: دوست داشتن حیوانات و پرهیز از آزار حیوانات) قابل اجرا از 3 سالگی

از بچه ها می خواهیم که به ما بگویند کدام حیوان را بیشتر از همه دوست دارند و از کدام حیوان خوششان نمی آید. موارد ثبت می شود و سپس درباره دوست داشتن و محبت کردن به حیوانات و پرهیز از آزار حیوانات برای کودکان صحبت می شود و با اسباب بازی های حیوانات ، باغ وحشی توسط کودکان ساخته می شود و غذای هر حیوان و مشخصات آن حیوان به کودک آموزش داده می شود.

6 - بازی دوست داشتن(هدف: محبت به دیگران، آموزش مسائل اجتماعی، پرهیز از کینه ورزی) قابل اجرا از 3 سالگی:از کودکان می خواهیم بگویند که چه کسی را بیشتر از همه و چه کسی را کمتر دوست دارند و علت آن را نیز مطرح کنند. موارد ثبت می شود و سپس در رابطه با دوست داشتن دیگران و محبت کردن صحبت می شود و دیدگاه منفی کودکان را در رابطه با دیگران تغییر می دهیم.

7 - بازی با عروسک( هدف: بازی های خلاق، برون فکنی) قابل اجرا از 3 سالگی:به کودکان دختر عروسک و به کودکان پسر آدمک های عروسکی مختلف داده و از آن ها خواسته می شود که با عروسک ها به صورت جداگانه هر بازی که دلشان می خواهد انجام دهند و یا هر حرفی که دلشان می خواهد به عروسک خود بگویند. حرکات، حالات و محتوای ارتباطات کلامی ثبت و در جلسه بررسی می شود.

8 - بازی دزد و پلیس ( هدف: آموزش مسائل اجتماعی، آموزش نقش، تحرک، حساسیت زدایی) قابل اجرا از 5 سالگی:یکی از بچه ها نقش دزد را بازی می کند و دیگری نقش پلیس. این بازی به خصوص برای کودکانی که از دزد می ترسند مناسب است. دزدی، کار بدی است و دزد، خیلی ترسو است . کسی که نقش پلیس را بازی می کند باید هدف از وظیفه خود را بیان کند. می توان برای ایجاد نشاط بیشتر در این بازی از وسایلی مانند چشم بند، دستبند و هفت تیر پلاستیکی استفاده کرد.

9 - بازی کشف تغییرات ( هدف: افزایش دقت و حافظه ) قابل اجرا از 3 سالگی: از کودکان می خواهیم وسایل داخل اتاق را به دقت زیر نظر بگیرند و سپس به یکی از بچه ها می گوییم از اتاق بیرون برود و جای یکی از اشیای اتاق را تغییر می دهیم . فرد مورد نظر باید تغییر ایجاد شده را در زمان مقرر حدس بزند این کار می تواند به صورت گروهی نیز انجام شود به این ترتیب که بچه ها رو به دیوار می ایستند و تغییر ایجاد می شود و سپس هر کدام از بچه ها زودتر تغییر ایجاد شده را حدس بزند برنده بازی است.

10 - بازی حدس بزن کجاست؟ ( هدف: افزایش دقت، سرعت عمل ) قابل اجرا از 3 سالگی:یک شیء به کودکان نشان داده می شود مثل یک مهره کوچک که در دست جای می گیرد و سپس از بچه ها می خواهیم که رو به دیوار بایستند و مهره را در یک قسمت از اتاق پنهان می کنیم و هرکس زودتر جای آن را پیدا کرد برنده است این بازی می تواند به صورت انفرادی و با احتساب زمان نیز اجرا شود

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1392ساعت 12:20 توسط بابا مامان کیانا |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات


روشی که شما با کوچولوی‌تان صحبت می‌کنید در نحوه رشد زبانی او تاثیر بسزایی دارد و حتی می‌تواند ضریب هوشی او را هم تحت تاثیر قرار دهد.

یکی از نگرانی‌های هر مادری بعد از به دنیا آمدن فرزندش این است که تا وقتی نوزاد بخواهد حرف بزند چطور باید بفهمد چه چیز لازم دارد و چه می‌خواهد. در ضمن نگرانی بعدی این است که چطور قرار است کوچولو مثل بزرگ‌ترها حرف زدن یاد بگیرد. همه اینها می‌تواند به راحتی هر پدر و مادری را نگران کند اما نکته مهم آن است که والدین سعی کنند با کودک ارتباط کلامی داشته باشند. 

ایده‌آل‌ترین حالت ممکن این است که والدین روزانه 30 هزار کلمه در ارتباط با کودک استفاده کنند. در حقیقت مطالعات مختلف نشان داده است تعداد لغاتی که در حرف زدن با کودک استفاده می‌شود رابطه مستقیم با افزایش ضریب هوشی کودک دارد. در این مطلب با بعضی روش‌های موثر برای صحبت با کودک بیشتر آشنا شوید.

بگویید و تکرار کنید

ممکن است برای‌تان کسل‌کننده باشد اما تکرار برای کودک‌تان لذت‌بخش است. شنیدن چندباره یک کلمه در تقویت مسیر ارتباطی صدا و معنا در مغز کودک موثر است. تکرار همچنین باعث می‌شود او دنبال معنای آن به حافظه‌اش رجوع کند و آن را در ذهنش ثبت کند. تا یک سالگی کودک شما اغلب اصوات لازم را می‌داند اما نمی‌داند چه موقع باید از آنها استفاده کند. تکرار به او کمک می‌کند بتواند این وظیفه را به درستی انجام دهد.

از زبان اشاره استفاده کنید

برخی والدین فکر می‌کنند اگر با اشاره با کودک‌شان صحبت کنند او هیچ وقت انگیزه‌ای برای حرف زدن پیدا نمی‌کند اما مطالعات نشان داده کودکانی که اشاره‌ها را یاد می‌گیرند زودتر حروف صداها را می‌آموزند و به حرف می افتند.

داستان  تعریف کنید

برای کارهای روزانه تشریفات داشته باشید؛ پوشک عوض کردن، غذا خوردن، حمام کردن، لباس پوشاندن، خوابیدن تا با کودک‌تان ارتباط بگیرید. با توصیف کاری که برای آنها انجام می‌دهید و توصیه‌هایی که در کنجکاوی و عکس‌العمل‌هایش دارید می‌توانید 30 هزار کلمه در روز حرف بزنید.

دنبال بهانه‌ای برای صحبت کردن بگردید

هر وقت دیدید کودک‌تان زل زده به شما یا یکی از وسایل موجود در خانه یا حرکات بدن یا صدای عجیب و غریب درمی‌آورد فرصت را غنیمت بشمارید و مکالمه را شروع کنید. مثلا وقتی کودک‌تان به نحوه درست کردن شیرش توسط شما نگاه می‌کند، به او بگویید «می‌بینم که داری به من نگاه می‌کنی! می‌خوای بدونی دارم چیکار می‌کنم؟ دارم شیرت رو آماده می‌کنم. فکر کنم گرسنه‌ای.»

اینها را به یاد داشته باشید

 الگوها را دنبال کنید: کلا ما 2 نوع والدین داریم والدین «کمک‌کننده» که اجازه می‌دهند کودک مکالمه و فعالیت‌ها را هدایت کند و نوع دوم، والدین «دستوری» که اسباب‌بازی‌هایی را برای بازی کودک انتخاب و موضوع مکالمه را مشخص می‌کنند. بهتر است بدانید که والدین کمک‌کننده در بهبود زبان کودک خود تاثیر بیشتری دارند.

 نوبتی صحبت کنید: وقتی فرصت حرف زدن به کوچولوی‌تان را می‌دهید ضمن آنکه به او احترام می‌گذارید، می‌آموزید که چطور یک مکالمه دو طرفه داشته باشید. این کار را از روز تولد می‌توانید انجام دهید؛ خیلی زودتر از آنکه کودک کلمه‌ای بیاموزد. بعد از آنکه با او صحبت کردید مکث کوتاهی انجام دهید و منتظر جواب باشید. به مرور زمان او می‌فهمد که این زمان شانسی است که او برای دادن پاسخ خواهد داشت.

 مادرانه با او صحبت کنید: حالت سرزنده حرف زدن با کودک بسیار جالب است. تحقیقات نشان داده است کودکان دوست دارند با زبان خودشان با آنها صحبت شود. در این روش ساختار زبانی و دامنه لغات بهتری پیدا می‌کنند اما حواستان باشد که بین 18 ماه تا 2 سال و نیم کودک این نوع حرف زدن را ترک کنید چون ممکن است لحن آرام و پراغراق شما را تقلید کند.

بگذارید تقاضا کند

این کار را قبل از اینکه او به حرف زدن بیفتد هم می‌توانید انجام دهید. وقتی کودک شما موزی را که برایش خرد کردید خورد و شما احساس کردید که او باز هم موز می‌خواهد بدون آنکه ناخودآگاه مقداری در بشقابش بگذارید صبر کنید تا بسته به سن و سطح زبانش اشاره یا علامتی از او بگیرید یا به سادگی سؤال کنید «بازم موز می‌خوای؟» به جای اینکه همه چیز را آماده کنید، به کودک فرصت دهید درباره آنچه می‌خواهد از شما تقاضا کند.

5 اشتباه زبانی

همه والدین با وجود تمام مهارتی که در زمینه‌های مختلف دارند گاهی اشتباه می‌کنند. اینها بعضی از مهم‌ترین اشتباهات است:

 شما با کودک صحبت می‌کنید: بیشتر افراد شنوندگان خوبی نیستند. در حقیقت برخی محققان متوجه شده‌اند که بیشتر والدین اولین کلمه‌ای که کودک ادا می‌کند را به یاد نمی‌آورند. طبیعی است که درست صحبت نکردن کودک این کار را آسان می‌کند اما تامل کردن و شنیدن همان چیزهای نامشخصی که کودک ادا می‌کند به شما کمک می‌کند آنچه او می‌خواهد را بفهمید. مثلا وقتی می‌گوید شی می‌دانید که شیر می‌خواهد.

 تاکید بر کلمات: این کاری است که نباید انجام دهید. کودک به توپ رسیده است و می‌گوید اووه اما والدین توپ را از او دور می‌کنند: بگو توپ. کودک در حالی که عصبانی شده: اَه. والدین هنوز توپ را دور نگه داشته‌اند: اگه توپ رو می‌خوای بگو توپ. کودک: دوووووب

 تصحیح می‌کنید: تا به حال برای‌تان پیش آمده در حال حرف زدن باشید یک نفر وسط حرف‌تان بپرد و شما را تصحیح کند؟ این کاملا می‌تواند رشته کلام را از دست شما خارج کند به گونه‌ای که دیگر نخواهید صحبت کنید. این کار را نباید با کودک انجام دهید حتی اگر کلمه‌ای را اشتباه بگوید. زمانی که می‌خواهید به او پاسخ دهید کلمه درست را ادا کنید.

 مدام از لحن بچگانه استفاده می‌کنید: وظیفه شما این است که درست صحبت کنید و بچگانه حرف زدن می‌تواند بدترین راهنما باشد. بچگانه حرف زدن با مادرانه حرف زدن فرق می‌کند اگر کودک می‌گوید: «دوپ می‌خوام» والدین می‌گویند:‌ « بیا اینم دوپت» اما والدینی که مادرانه حرف می‌زنند می‌گویند «توپت رو می‌خوای؟!»

 زیاد حرف می‌زنید: کودک را به پارک می‌برید و مدام با او حرف می‌زنید؛ این درخته، بگو درخت، اینها برگه و رنگشون سبزه، کبوترها رو ببین، اونا دونه می‌خورن. او احساس می‌کند همه 30 هزار کلمه‌ای را که باید در روز می‌شنید در عرض یک ساعت دارد می‌شنود. این روش غلط است و نباید استفاده شود.

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1392ساعت 12:17 توسط بابا مامان کیانا |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات
 

یکی از سرگمی های خوب و ساده متناسب با سن فعلی کیانا دو سال و نیم مرتب کردن اشیا در اندازه ای متفاوت است.استفاده از سنگ یا چوب در اندازه های متفاوت می تونه راه مناسبی باشه.امروز که داشتم هود خونه را تعمیر می کردم یه دفعه دیدم کیانا مشغول یه بازی شده که صداش در نمیاد.بله بازی با پیچ و رولپلاک در سه اندازه ریز متوسط و درشت.دو سه ساعتی هست که مشغوله این بازی شده.وسایلی ساده ولی مطمئنا موثر در تقویت هوش بچه ها بویژه استعداد ریاضیات و منطقی.

نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1392ساعت 21:48 توسط بابا مامان کیانا |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات

 

معنای پدر در نقاشی کودک

نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1392ساعت 21:23 توسط بابا مامان کیانا |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1392ساعت 15:0 توسط بابا مامان کیانا |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات

کودک در 2.5 سالگی مداد را با انگشتان می گیرد و می تواند خط خطی کند، با مکعب پل می سازد، توپ را با پا شوت می کند.

در همین سال به دلیل افزایش قدرت عضلانی، کودک وقتی خطی را رسم می کند با چشم نیز مراقب است که خط از محدوده تعیین شده خارج نگردد.

کودک در این سن می تواند اشیای مشابه را روی هم بچیند و ما نیز می توانیم از او بخواهیم که قاشق ها، چنگال ها و سایر چیزها را که شسته شده است، روی وسایل مشابه آن ها در داخل قفسه های آشپزخانه بچیند.

کودک در 2 الی 2.5 سالگی شروع به بازی هایی می کند که با تخیل همراه است. در همین سال می تواند مکعب ها را روی زمین به دنبال هم قرار داده و قطار درست کند.

در 2.5 سالگی روی سه چرخه می نشیند، دسته آن را با دست می چرخاند و هدایت می کند اما احتمالا هنوز قادر به پازدن نیست.

در 2 الی 2.5 سالگی معمولاً دخترها و پسرها اسباب بازی های مشترکی دارند، ولی از این پس، پدربزرگ و مادربزرگ ها به دخترها عروسک و به پسرها ماشین هدیه می دهند. در این سن اغلب پسرها ماشین آتش نشانی و هواپیما را برمی گزینند و دخترها در جست وجوی عروسک و مرواریدهای چوبی هستند که به نخ بکشند.

در 2.5 الی 3 سالگی تقلید کردن از والدین کار مورد علاقه کودکان است و معمولا پسر از ماشین رانی لذت می برد و دختر به آشپزی و خانه داری علاقه مند است.

2.5  الی 3 سالگی سن تخیل و بازی حرفه ای کودک است. دختر با یک کیف جراحی نقش دکتر و پرستار را بازی می کند و پس از تزریق آمپول به عروسکش، درجه حرارت بدن او را اندازه می گیرد و یا نقش یک فروشنده را بازی می کند.

در این سنین هم دختران و هم پسران بازی های ساختن لگوها را دوست دارند و از نقاشی کردن لذت می برند. عروسک برای دختر بچه ها و ماشین برای پسر بچه ها با ارزش ترین اسباب بازی هاست.

کودک در 2.5 سالگی به تنهایی از پله ها بالا می رود و هنگام پایین آمدن دست خود را به نرده یا دیوار می گیرد. اسباب بازی هایی که جداشدنی است و به قطعات گوناگون تقسیم می شود مانند قطار، ماشین، قطعات چوبی، لگو، مکعب های چوبی، انواع پازل، و نظایر آن، بخصوص اگر رنگی باشد، مورد علاقه کودک است.

در سال سوم زندگی، با توجه به مهارت های بیش تری که کودک به دست می آورد، باید اسباب بازی هایی در اختیارش قرارگیرد که متناسب با توانایی هایش باشد؛ اسباب بازی هایی مانند قطار، اتومبیل و مکعب هایی برای ساختن، عروسک هایی که بتواند لباس های آن ها را عوض کند و به آن ها غذا بدهد.

کودک در 3 سالگی مداد را مانند بزرگ ترها در دست می گیرد، با قیچی به خوبی می برد. کاغذ را لوله کرده و تا می زند، با تقلید عکس آدم می کشد، دایره می کشد و می تواند دو خط عمودی و افقی را ترکیب نماید.

در سن 3 سالگی فرصت های مناسبی برای بازی های سرگرم کننده در خانه و بیرون از خانه برای کودک مهیا کنید؛ مانند بالا رفتن، دویدن، آهسته رفتن و پریدن. اسباب بازی هایی را مهیا کنید تا کودک آن ها را از هم جدا کند (مانند مهره ها). البته، مهره ها باید به اندازه کافی بزرگ باشد تا بلعیده نشود.

همچنین فرصت هایی برای پر کردن و خالی کردن پیمانه ها با شن، آب، برنج و حبوبات برای کودک فراهم شود. مداد شمعی، گچ، رنگ و کاغذ برای نقاشی و نوشتن آماده کنید.

سعی کنید مهارت های زبانی کودک را افزایش دهید، به کودک دلگرمی بدهید تا با شما صحبت کند. در این صحبت، از ضمایری مانند «من»، «مرا»، «شما»، «آن ها» و «ما» استفاده کنید و به کودک بیاموزید از این لغات استفاده کند. با کودک درباره تصاویر صحبت کنید. از او بخواهید تا به اشیا و یا نام آن ها اشاره کند. همیشه برای اشیا نام درست انتخاب کنید.

در 3 سالگی کودک به بازی های نمایشی علاقه نشان می دهد. جلوی کودک بایستید و از او بخواهید هرکاری که شما می کنید، تکرار کند. عروسک، گاری کوچک، تختخواب عروسک، تلفن های اسباب بازی برای مکالمه و بازی های نمایشی برای کودک مهیا کنید.

کودک در این سن علاقه مند به مسأله تعادل و اندازه و روش های روی هم سوار کردن مکعب هاست. برای کودک 3 ساله یک مکعب می تواند یک قطار، یک عروسک یا یک ساختمان باشد.

کودک 3 ساله قادر است از گلوله های رنگی به ترتیب قرمز، زرد، قرمز، زرد درست کند. او رنگ ها و فرم ها را طبقه بندی می کند. برای مثال، دکمه ها را بر طبق رنگ و اندازه مرتب می کند و می تواند چندین رنگ را نام ببرد. می تواند به مدت نیم ساعت بر روی یک بازی تمرکز داشته باشد و اگر به هدف و مقصودش برسد راضی و خرسند می شود.

کودکان سه ساله معمولاً مکعب ها را به طور افقی قرار می دهند، در این سن کمتر کودک شخصا به ساختن چیزی مبادرت می ورزد. کودک 3 ساله در بازی با لگوها شروع به ساختن شکل معین و ساده ای می کند.

کودک در حدود 3 سالگی دوست دارد با موادی بازی کند که بتواند به آن ها ضربه بزند، فشار بدهد، تکه تکه کند و روی هم بگذارد. خرد کردن و فشار دادن مواد به کودک آرامش می دهد. گل و خمیربازی این نیاز را برطرف می کند و کودک هنگام بازی با آن ها آرامش می یابد.

در این دوره وسایل نقاشی برای بازی کردن بسیار مناسب است. کودک علاقه به مداد رنگی و ماژیک دارد. قطعات چوبی که بتوان از بین آن ها نخ یا ریسمانی رد و آن ها را ردیف کرد نیز کودک را سرگرم می کند. در پارک ها می توان از تاب، الاکلنگ، سرسره و نردبان با رعایت نکات ایمنی استفاده کرد.

در 3 سالگی کودک قادر به راه رفتن است و دست های او قدرت انجام دادن حرکت های پیچیده تری دارند. بنابراین، می توان اسباب بازی هایی از قبیل سه چرخه پلاستیکی کوچک، گاری، کامیون و توپ برایشان تهیه کرد.

آویزها و فرفره ها از جمله وسایل و ابزار بازی هستند که کودکان به هنگام 3 سالگی می توانند در ساختن آن ها همکاری کنند. پازل هایی که از قطعات کم تر (چهار پنج) تشکیل شده اند برای کودکان سنین پایین دو تا سه سالگی مناسب هستند. کودک در 3 سالگی می تواند کاغذ را قیچی کند.

برای بازی با دو یا سه کودک 3 ساله، که مشغول توپ بازی هستند، ما نیز به عنوان بزرگ سال می توانیم وارد شده و هرگاه توپ به طرف ما می آید، آن را گرفته و به سوی یکی از کودکان بیندازیم در این سن غالب کودکان بدین گونه بازی ها علاقه مندند.

کودک در سن 2.5 الی 3 سالگی بیش تر در کنار کودکان به بازی مشغول می شود، ولی با خود آن ها بازی نمی کند.

کودکان 3 ساله اولین تلاش ها را برای انجام بازی مشترک با 2 الی 3 همبازی شروع می کنند. کودک در دسته های 3 نفری در بازی ها و فعالیت های دیگر کودکان شرکت می کند و به تدریج، آمادگی پیدا می کند که حقوق دیگران را درک کند.

در این سن، بیش از هر زمان دیگر، برای تصاحب اسباب بازی زد و خورد می کند. بازی های گروهی که در این سن حداکثر با 3 نفر شکل می گیرد، ناپایدار بوده و به زودی از هم پاشیده می شوند؛ زیرا کودکان در این سن می توانند در آن واحد فقط با یک نفر بازی کنند.

کودک در 3 سالگی پرسش های گوناگون و بازی با صندوق و جعبه و آجر و تخته و جست و خیز با طناب را دوست دارد و می تواند سوار سه چرخه شود و رکاب بزند.

اسباب بازی های پیشنهادی مناسب برای سن 2 الی 3 سالگی: لوازم نقاشی (مداد شمعی، گچ، آب رنگ، قلم مو، مداد رنگی)، خمیزبازی و گل رُس، توپ، سه چرخه، الاکلنگ، سرسره و تاب کوچک، انواع پازل یا 4 تا 5 قطعه مانند پازل آدمک، خانه و...، مرواریدهای چوبی درشت، لگو، مکعب های چوبی رنگی، قطار، ماشین، قطعات چوبی، عروسک و وسایل آن مثل تختخواب عروسک، لباس عروسک و...، قیچی و کاغذ باطله جهت برش، تلفن اسباب بازی، طناب، گاری، کامیون، دومینو، و تخته سیاه کوچک. 

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1392ساعت 14:56 توسط بابا مامان کیانا |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات
 

روان شناسان برای حافظه انواع مختلفی ذکر کردند که مهمترین اونا از نظر کاربرد روزمره در زندگی به زبان ساده شامل ایناست:

حافظه رویدادی (EPISODIC MEMORY): این حافظه رویدادها و تجارب سریالی(زنجیره ای) را در برمیگیرد. این حافظه به بافتار زمان و مکان وابسته است. حافظه رویدادی همان حافظه شخصی هر فرد میباشد مثل احساسات و هیجانات مربوط به یک زمان و مکان خاص. حافظه اتوبیوگرافیک نیز زیر مجموعه این حافظه میباشد که به حافظه یک رویداد خاص در زندگی شخصی فرد دلالت دارد. مثل: تاریخ یک رویداد مهم ملی، غذایی که دیشب میل کرده اید، نام یک همکلاسی قدیمی. در مجموع حافظه رویدادی عبارت است از به خاطر سپردن رویدادها به علاوه کل بافتار پیرامون آن.

حافظه گذشته نگر(RETROSPECTIVE): در این حافظه موضوعی که باید یادآوری گردد مربوط به گذشته است.

حافظه آینده نگر(PROSPECTIVE MEMORY): در این حافظه موضوعی که باید یادآوری گردد مربوط به آینده است.

حالا فرض کنید می خواهید با تمرین هایی این سه نوع حافظه که علی رغم طبقه بندی خیلی به هم مرتبطند را تقویت کنیم.این اتفاق برای سنین بالا مثلا دوازده سالگی به بعد به این راحتی نیست ولی برای برای بچه های دو ساله تا حدود ده سالگی این روشی که ما برای کیانا پیش گرفتیم فکر کنیم مفید باشه.

موقع خواب وقتی کیانا از ما می خواد براش قصه بگیم یک شب در میان از اتفاقات همون روزش از صبح تا قبل از خوابش را به صورت داستان تعریف می کنیم که نقش اول داستان هم دختریه به نام کیانا.

برای بسط حافظه به آینده داستان را به فردا صبح ادامه می دیم که بعد از بیدار شدن قراره چه کارهایی بکنه.

ربط دادن داستان ها با تجارب کودک کمک بزرگیه.

پیشنهاد می کنیم از کودک بخواهید به مرور خودش داستان تعریف کنه و در داستان به تجارب قبلی و برنامه های بعدیش هم اشاره کنه..

نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1392ساعت 0:48 توسط بابا مامان کیانا |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات

تصویری جالب از هوش اخلاقی کودکان

http://psychologyinfo.blogfa.com/

http://psychologyinfo.blogfa.com/

 

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1392ساعت 2:23 توسط بابا مامان کیانا |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات
۱ به کودکان کمک کنید تا در تهیه غذای خانواده سهیم باشند.
حتی کودکان دو ساله نیز می‌توانند تا حدی به آماده سازی غذاهای اصلی یا میان وعده‌ها، کمک کنند. شرکت در تهیه غذا، مهارت‌های زندگی را به آنان می‌آموزد، اعتماد به نفس را در وجودشان بنا می‌نهد و پذیرش انواع غذاها را افزایش می‌دهد. وظایفی که کودکان می‌توانند در تهیه غذا به‌عهده گیرند بسیار ساده بوده و می‌تواند به صورت کمک کردن در له کردن یک گوجه‌فرنگی یا خورد کردن کاهو جهت تهیه سالاد باشد.
۲ زمان غذا خوردن محیط خانواده را مطبوع و دلپذیر کنید.
سعی کنید غذا خودرن در محیطی آرام و توأم با آرامش انجام شود. مدّت کوتاهی سکوت، قبل از غذا به ایجاد چنین محیطی کمک می‌کند. به تمایل و عدم تمایل کودک نسبت به خوردن یا نخوردن غذاها احترام بگذارید همان‌طور که در مورد بزرگسالان احترام می‌گذارید. اگر کودکتان تمایلی به خوردن نوع خاصی از غذا را ندارد از او بخواهید که فقط یک بار مقدار کمی از آن را امتحان کند ولی هرگز به زور متوسل نشوید زیرا این کار ممکن است منجر به تنفر بیشتر کودک از آن غذا شده یا تبدیل به راهی برای جلب توجه شما شود.
۳ . رفتار اصولی و متداول خود را حین غذا خوردن ادامه دهید.
بی‌خطرترین حالت غذا خوردن کودک زمانی است که او کاملاً آرام و در حالت نشسته باشد. تصمیم با شماست که کودکتان سرسفره یا دورمیز و همراه با خانواده غذا بخورد و یا اینکه جای دیگری به او غذا بدهید نکتهٔ مهم آنکه تمامی کودکان باید حین غذا خوردن سرحال و خوشحال بوده و از غذا خوردن لذّت ببرند. از کودکتان بخواهید حتی اگر گرسنه نیست مدّت کوتاهی کنار سفره همراه با سایر افراد خانواده بنشیند. احترام به سفره غذا از ارزش اجتماعی بسیار بالائی برخوردار است، سعی کنید آن را به کودکتان بیاموزید.


http://www.aftabir.com/

نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1392ساعت 23:10 توسط بابا مامان کیانا |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات
جاي‌ تعجب‌ نيست‌ كه‌ والدين‌ مي‌ توانند در دعواي‌ فرزندان‌ نقش‌ مهمي‌ داشته‌ باشند. روشن‌ است‌ كه‌ هميشه‌ نمي ‌توان‌ بچه‌ها را به‌ طور يكسان‌ مورد توجه‌ قرار داد؛ گاهي‌ بچه ‌اي‌ نياز به‌ توجه‌ بيشتري‌ دارد.به‌ هر حال، هيچ‌ پدر و مادري‌ نمي‌ خواهند در محيطي‌ پر كشمكش‌ زندگي‌ كنند.به كارگيري‌ اين‌ روش‌ها به‌ شما كمك‌ مي ‌كند بين‌ بچه ‌هايي‌ كه‌ با هم‌ اختلاف‌ دارند، صلح‌ و صفا به‌ وجود آوريد.

 

۱. بــر رفتارهاي‌ مثبت‌ كــــودكان‌ تاكيد كنيد .

بچه‌ها خيلي‌ زود درمي ‌يابند كه‌ دعوا و مشاجره‌ باعث‌ جلب‌ توجه‌ بزرگترها مي‌ شود؛ و اين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ همكاري‌ آنها با يكديگر، اغلب‌ مورد توجه‌ قرار نمي ‌گيرد. پس‌ وقتي‌ كودكان‌ به‌ طور مسالمت‌آميز با هم‌ كنار مي‌آيند، آنها را تشويق‌ كنيد.

 

۲. نقاط‌ شــــروع‌ درگيــــــري‌ را شناسايــــي‌ كنيد.

هر مشاجره‌ و برخورد را ارزيابي‌ كنيد و به‌ دنبال‌ عوامل‌ و انگيزه‌ها باشيد. بچه‌ ها معمولاً وقتي‌ خسته‌ و گرسنه‌ مي‌شوند يك‌ به ‌دو مي ‌كنند. بعضي‌ اوقات‌ هم‌ احساس‌ مي ‌كنند مورد بي ‌اعتنايي‌ والدين‌ قرار گرفته‌ اند و به‌ همين‌ علت‌ براي‌ جلب‌ توجه‌ به‌ دعوا پناه‌ مي ‌برند. اگر عوامل‌ دعوا و اختلاف‌ را بشناسيد و مورد توجه‌ قرار دهيد، مي ‌توانيد از وقوع‌ آن‌ پيشگيري‌ كنيد.

 

۳. به‌ علايق‌ و توانايي‌هاي‌ بچه‌ها احتــــرام‌ بگذاريد و هر يك‌ را جداگانه‌ تشويق‌ كنيد.

بهترين‌ روش‌ براي‌ اين‌ كه‌ بچه‌ ها از چشم‌ وهمچشمي‌ و رقابت‌ نادرست‌ بپرهيزند، اين‌ است‌ كه‌ اجازه‌ دهيد شخصاً علايقشان‌ را دنبال‌ كنند. در اين‌ صورت‌ آنها هر كدام‌ براي‌ خود سرگرمي‌هاي‌ جداگانه ‌اي‌ خواهند داشت. در ضمن، فعاليت‌هاي‌ آنان‌ بايد با توانايي‌ هايشان‌ سازگاري‌ داشته‌ باشد؛ مثلاً در كار نظافت‌ حياط، اگر بچه ‌اي‌ براي‌ زير و رو كردن‌ خاك‌ باغچه، خيلي‌ كوچك‌ است‌ مي ‌تواند در جمع‌آوري‌ برگ‌ هاي‌ خشك‌ كمك‌ كند. به‌ اين‌ ترتيب‌ فرزند شما مي‌ آموزد كه‌ هر شخص‌ وظيفه ‌اي‌ دارد؛ حتي‌ اگر كارش‌ مهم‌ جلوه‌ نكند و كانون‌ توجه‌ ديگران‌ واقع‌ نشود.

 

۴. آنها را به‌ حــــرف ‌زدن‌ تشـــــويق‌ كنيد.

وقتي‌ دعواي‌ بچه ‌ها شروع‌ مي ‌شود، با آغاز كردن‌ يك‌ گفت‌ و گو به‌ آنها كمك‌ كنيد كه‌ با صلح‌ و صفا به‌ بحث‌ و مشاجره‌ پايان‌ دهند؛ مثلاً اگر بر سر يك‌ مداد شمعي‌ با هم‌ جدال‌ مي‌ كنند، بگوييد: نمي ‌دانم؛ هر دوي‌ شما همين‌ مداد شمعي‌ را مي ‌خواهيد. ببينيد چطور مي ‌توانيد اين‌ مشكل‌ را حل‌ كنيد كه‌ هر دو راضي‌ و خوشحال‌ شوند. بچه‌ ها براي‌ اين‌ كه‌ بتوانند با موفقيت‌ مشكل‌ را حل‌ كنند، لازم‌ است‌ صحبت‌ هاي‌ طرف‌ مقابل‌ را بشنوند و راه‌ حلي‌ پيدا كنند كه‌ مورد توافق‌ هر دوي‌ آنها باشد. پيوسته‌ از طريق‌ صحبت، آنها را به ‌آرامي‌ راهنمايي‌ كنيد. در نهايت‌ بچه‌ها مي‌آموزند كه‌ مشكلاتشان‌ را خودشان‌ حل ‌و فصل‌ كنند.

 

۵. قــــانــــون‌ وضــــع‌ كنيد.

گاهي‌ نمي ‌توان‌ جلوي‌ دعواي‌ بچه‌ ها را گرفت، اما بيشتر اوقات‌ مي ‌توانيد خودتان‌ را درگير ماجرا نكنيد. شايد مشكل ‌ترين‌ درس‌ براي‌ تمام‌ والدين‌ اين‌ باشد كه‌ چه‌ مواقعي‌ بايد بحث‌ هاي‌ كودكان‌ را ناديده‌ بگيرند. در اين‌ زمينه، بايستي‌ از قبل‌ رفتارهاي‌ غيرقابل‌ پذيرش‌ را صريحاً مشخص‌ كنيد؛ مثلاً « زد و خورد » رفتاري‌ غير قابل‌ قبول‌ است. در صورت‌ قانون ‌شكني، قوانين‌ انضباطي‌ را اجرا كنيد.

نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1392ساعت 0:19 توسط بابا مامان کیانا |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات
 

Pedar-Bose[WwW.Kamyab.IR]

وارد خونه شد و چشمش که به دیوار افتاد بهت زده شد!
دختر کوچولو تکه بزرگی از کاغذ دیواری رو کنده بود!
نتونست خودش رو کنترل کنه و حسابی سرش داد زد و …
فردا روز پدر بود.
دخترک ، قوطی کوچولوئی رو که با کاغذ دیواری کادو پیچ کرده بود آورد و گفت :
بابائی روزت مبارک ، خیلی دوستت دارم.
خدای من!
حالا چکار کنم؟
همون طور که کاغذ دیواری رو از دور قوطی باز می کرد ، ذهنش مشغول اتفاق دیروز بود.
در قوطی رو باز کرد.
خالی بود!
بازعصبانی شد و گفت :
این که خالیه!
و جواب شنید که :
پره پدر!
پر از بوس!
باباجون چند ماهه هر وقت که می خوام بخوابم این قوطی رو محکم بغل می کنم و کلی بوس واسه تو
می ذارم توش ، بوس هام رو ندیدی؟!
پدر که خیلی شرمنده شده بود ، فکر می کرد چجوری باید رفتارهای غلطم رو جبران کنم؟
سه روز بعد ، دختر کوچولو در سانحه ای جونش رو از دست داد.
و پدر موند و اون قوطی.
شب ها قوطی رو محکم بغل می کرد و یکی یکی بوسه های خیالی رو از توش در می آورد و روی
گونه هاش می گذاشت و پهنای صورتش رو اشک می پوشوند…
ولی یادمون باشه تا عزیزامون هستند و هستیم ، رد عشق رو هم تو زندگی هامون ببینیم و بگذاریم
نکنه روزی بیاد که با حسرت به خودمون بگیم :
ناگهان چقدر زود دیر می شود.

به نقل از ایمیلی از عمه فاطمه کیانا

نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1392ساعت 0:3 توسط بابا مامان کیانا |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات