Child Development Should be the Ultimate Motive of Parents

Child Development With Parenting Wisdom

Parenting Tips

Parenting Skills

Mother Quotes

نوشته شده در دوشنبه پنجم آبان 1393ساعت 15:18 توسط بابا مامان کیانا |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات
سختگیری کودکان را دروغگو می کند:

 

پژوهشگران روانشناسی در کانادا هشدار دادند تنبیه بدنی یا مقررات سخت و شدید باعث می شود کودکان برای پنهان کردن خطاهای خود, بیشتر به دروغگویی متوسل شوند.

 

پروفسور ویکتوریا تالوار از دانشگاه کانادا دو گروه کودکن را که در گروه سنی 4یا 5 ساله بودند در شرایط مختلف باهم مقایسه کردند.

گروه اول در یک مدرسه خصوصی ثبت نام شده بودند که این مدرسه به روش های سنتی مثل استفاده از ترکه و فلک برای تنبیه دانش آموزان اداره می شد.

گروه دوم نیز در یک مدرسه خصوصی دیگری ثبت نام شده بودند که شیوه اداره آن با سیستم های آزادانه تر و با مقررات آسانتر بود.

 

رفتار تک تک کودکان بطور جداگانه در هر دو مدرسه تحت مطالعه قرار گرفت. در ادامه آزمایشات از کودکان خواسته شد در یک بازی "حدس بزن" شرکت کنند.

متخصصان که در این بازی با کودکان همراه بودند از انها درخواست می کردند که وقتی در اتاق تنها هستند دزدکی به اسباب بازی که داخل اتاق گذاشته شده بود, نگاه نکنند.

تقریبا اکثر کودکان وقتی تنها می شدند به رغم توصیه های متخصصان, اینکار را انجام می دادند . اما نتایج تحقیقات معلوم کرد که کودکانی که در گروه اول یعنی در مدرسه خصوصی با روش سنتی و تنبیهی ثبت نام کرده اند در پاسخ به این سوال که آیا دزدکی اسباب بازی را دیده اند تقریبا همگی شان دروغ می گفتند و جواب منفی می دادند, در حالی که کودکان در گروه دوم که در مدرسه تنبیه نمی شدند فقط حدود 50 درصد در مورد نگاه کردن به اسباب بازی دروغ می گفتند.

 

بعلاوه معلوم شد کودکانی که به دلیل تنبیه شدن توانستند بار اول دروغ بگویند در پاسخ به سوالات بعدی درباره جزئیات و مشخصات اسباب بازی,  خیلی بهتر پاسخ های غیر صحیح و فریب دهنده می دادند تا معلوم نشود که دروغ گفته اند.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مهر 1393ساعت 0:4 توسط بابا مامان کیانا |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات
http://shahrwandan.ir/wp-content/uploads/2014/01/mehrsa.jpg

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مهر 1393ساعت 19:35 توسط بابا مامان کیانا |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مرداد 1393ساعت 22:15 توسط بابا مامان کیانا |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات
هيچ كدام از كودكان مفهوم مرگ را نمى‌دانند. آنها نمى‌توانند مفهوم هميشگى بودن مرگ را درك كنند و در عوض، آن را به عنوان يك اتفاق موقت در نظر مى‌گيرند.

کودکان: شايد باعث تعجب باشد كه بدانيد حتى كودكان ۲ ساله از مرگ آگاه هستند. كودكان در قصه هايشان يا برنامه هاى تلويزيون از مرگ مى شنوند، يا در اطراف خود حيوانات خانگى يا خيابانى مرده را مى بينند. على رغم اين موارد، هيچ كدام از كودكان مفهوم مرگ را نمى دانند. آنها نمى توانند مفهوم هميشگى بودن مرگ را درك كنند و در عوض، آن را به عنوان يك اتفاق موقت و قابل برگشت در نظر مى گيرند.

آنها تصور مى كنند كه اجساد هنوز مى خورند و مى خوابند و كارهاى هميشگى خود را انجام مى دهند، فقط با اين فرق كه اين كارها را يا در آسمانها و يا در زير خاك انجام مى دهند. حتى وقتى يكى از اوليا يا خواهران و برادران كودك درگذشته است، او نمى تواند اين اتفاق را براى آنها در نظر بگيرد.

 

 

 كودكان به روشهاى مختلف نسبت به مرگ واكنش نشان مى دهند:

 

اصلاً تعجب نكنيد اگر كودك ۲ ساله اى در آموزش مهارت توالت رفتن پسرفت كند يا كودك ۵ ساله اى نخواهد به مهد كودك هميشگى اش برود، چرا كه كودك در جست و جوى علت پريشانى و غمگينى بزرگترها است و مى خواهد بداند چرا برنامه روزمره اش تغيير كرده است. او با خودش فكر مى كند چرا به ناگهان جهان اطرافش اين همه نگران كننده شده است. از سوى ديگر، ممكن است كودكى هم باشد كه اصلاً واكنشى به مرگ نشان ندهد يا گاه گاهى در بين شادى و خوشحالى هاى كودكانه اش به ياد آن بيفتد كه اين هم كاملاً طبيعى است و دليل سنگدلى كودك نيست! اصولاً كودكان اين مفهوم را كم كم و به آهستگى درك مى كنند و نبايد انتظار داشت كه همه موضوع را در يك لحظه يا يك روز بفهمند و حتى بسيارى از آنها تا وقتى كه كاملاً احساس امنيت نكنند، به احساس غم خود اجازه ظهور نمى دهند، يعنى فرايندى كه ممكن است ماهها تا سالها به طول بينجامد، بخصوص اگر مرگ عزيزى را شاهد بوده باشند.بعضى از كودكان رفتارهايى انجام مى دهند كه به نظر عجيب مى رسد. مثل بازيهاى تشييع جنازه يا اداى مردن كسى را درآوردن. اين هم امرى طبيعى است، حتى اگر به نظر بزرگترها غير معقول باشد. بنابراين، اين روش ابراز احساسات در مورد مرگ را نبايد از كودك گرفت.

 

احساسات خود را در مورد مرگ توضيح بدهيد

 

 سوگوارى يك قسمت بسيار مهم براى التيام غم مرگ عزيزان است و اين هم در مورد بزرگسالان و هم در مورد خردسالان صادق است كودك را نبايد با سوگوارى شديد، وحشت زده كرد، ولى از طرفى هم نبايد مسأله را بى اهميت جلوه داد. به كودك بايد توضيح داد كه بزرگترها هم نياز به گريه كردن دارند و اينكه ما به خاطر از دست دادن كسى ناراحت هستيم. در غير اين صورت، كودك كنجكاوانه تغييرات خلقى شما را درك مى كند و بخصوص وقتى حس كند مسأله اى وجود دارد، ولى شما سعى در مخفى كردن آن داريد، نگران تر مى شود.

به سؤالات كودك پاسخ دهيد

كنجكاوى كودكان درباره مرگ يك امر عادى است و نبايد از سؤالات آنها فرار كرد، بلكه بهتر است از فرصت پيش آمده استفاده كرده و به كودك كمك كنيم تا بتواند با مسأله از دست دادن ديگران روبرو بشود.

جوابهاى آسان و كوتاه عرضه كنيد

 كودكان قدرت درك اطلاعات پيچيده و سنگين را ندارند. بنابراين سعى كنيد براى توضيح مرگ وارد جزئيات و بحثهاى پيچيده آن نشويد. آنچه براى كودكان بخصوص زير ۵ سال درك بهترى دارد، توضيح مرگ به عنوان توقف تمام كارهاى جسمانى است. مثلاً به او گفته شود مردن اين گربه يعنى اينكه او ديگر راه نمى رود يا غذا نمى خورد و چيزى را نمى بيند و هيچ دردى را احساس نمى كند و جسم آن ديگر كار نمى كند.

كودكان نياز دارند در مورد خودشان اطلاعاتى داشته باشند

 ممكن است بپرسند كه «من كى مى ميرم؟» كه در جواب بهتر است گفته شود «هيچ كس نمى داند كه كى كسى مى ميرد، ولى بيشتر ما زمان خيلى خيلى زيادى زندگى مى كنيم. من مطمئنم كه تو تا وقتى كه خيلى پير بشوى، زندگى مى كنى.» يا ممكن است كودك بپرسد: «مامان، تو كى مى ميرى؟» اين سؤال معمولاً براى اوليا خيلى تكان دهنده است. عملاً منظور كودك از اين نوع سؤال اين است كه آيا تو از من مراقبت مى كنى و يا چه كسى بعد از اين از من مراقبت مى كند، بنابراين بهتر است به كودك گفته شود «مامان قوى و سالم است و خيلى خيلى وقت زيادى، پيش تو خواهد ماند.» حتى به كودكان زير ۵ سال توصيه مى شود اوليا بگويند «مامان نمى ميرد»، «بابا نمى ميرد».

 بنابراين اگر اينگونه جواب بدهيم كه «فرزند عزيزم همه ما يك روزى مى ميريم» براى كودك مانند اين است كه بگوييم ما همين امروز مى ميريم.

واژه هاى مسأله ساز

در بخش نخست مقاله، به چگونگى نگاه كودكان به مقوله مرگ و اينكه آنها نمى توانند مفهوم هميشگى بودن مرگ را درك كنند و در عوض، آن را به عنوان يك اتفاق موقت و قابل برگشت در نظر مى گيرند، اشاره شد. و همچنين نكته هايى براى ايجاد ارتباط مناسب با كودكان مطرح شد. در بخش پايانى ، ساير نكات مهم در اين زمينه مورد بررسى قرار مى گيرد.

  از عبارت هايى كه به يك امرخوب اشاره مى كند، پرهيزكنيد.

عبارت هاى معمول بزرگترها درمورد مرگ مثل «درآرامش استراحت كردن» يا «خواب ابدى» يا «رفتن به يك جاى دور» براى خردسالان بسيارگيج كننده است.

پس نگوييد كه «پدربزرگ خوابيده است» يا «به يك جاى دوررفته است». كودك ممكن است با اين توضيحات از رفتن به تختخواب نگران بشود و فكركند كه او هم ممكن است بخوابد و ديگر برنگردد، يا اگر شما به خريد و كار برويد، فكركند كه شما هم برنمى گرديد. مرگ را هرچه قابل لمس تر براى او توضيح بدهيد مثلاً بگوييد: «پدربزرگ خيلى خيلى پيرشده بود و بدن اش قادر به كاركردن نبود» اگر پدربزرگ قبل از مرگ مريض بوده اطمينان حاصل كنيد كه كودك بفهمد مريض شدن مثل سرماخوردن معنى مردن نمى دهد. به او توضيح بدهيد كه اين مريضى ها نمى تواند كسى را بكشد.

درمورد كاربرد واژه هاى خداوند و بهشت با احتياط كامل رفتاركنيد

 دقت كنيد اين مفاهيم را براى يك كودك ۵ساله يا حتى كوچكتر به كار مى بريد و هدف شما اين است كه او را آرام كنيد. پس مراقب باشيد او را بيشتر گيج و مضطرب نكنيد.

براى مثال اگر بگوييد «مادربزرگ الآن خيلى خوشحال است چون توى بهشت است» كودك فكرمى كند «چطور مادربزرگ واقعاً خوشحال است اگر همه كسانى كه دور و برمن هستند، اين همه ناراحتند؟!» يا مثلاً بگوييد كه «عمو آنقدر خوب بود كه خداوند او را پيش خودش برد.» كودك فكرمى كند اگر خدا عمو را پيش خودش برده چون خوب بوده پس ممكن است مامان، من يا هركس خوب ديگرى را نيز پيش خودش ببرد!!» يا «اگر من هم خيلى خوب باشم مى توانم برم پيش خداوند و بابابزرگ را ببينم» يا اينكه «سعى كنم كه بچه بدى باشم تا بتوانم بيشتر پيش بابا و مامان بمانم!» بنابراين عبارتى به كار ببريد كه او را نگران تر نسازد. مثلاً بگوييد: «ما خيلى ناراحتيم كه بابابزرگ ديگر پيش ما نيست و ما خيلى دلتنگ او مى شويم ولى اين خوب است كه بدانى او الآن پيش خداوند است.»

منتظر واكنش هاى مختلفى ازسوى كودك باشيد

 كودكان علاوه بر احساس غم درباره مرگ، احساس گناه يا خشم نيز پيدامى كنند. بخصوص اگر متوفى يك فرد نزديك خانواده باشد.

مثلاً كودك ممكن است فكركند خواهرش به خاطر حسادت هاى او مرده است يا چون او خواهرش را كتك مى زده و اذيت مى كرده، مرده است و از اين احساس به احساس گناه شديد برسد.

گاهى ممكن است كودك نسبت به متوفى خشمگين بشود كه چرا او را ترك كرده و رفته، يا حتى نسبت به شما، پزشكان و پرستاران احساس خشم كند.

ازسوى ديگر كودك ممكن است با بروز رفتارى كاملاً بى تفاوت شما را متعجب كند مثلاً بگويد«حالا كه بابا پيش ما نيست، من راحت تر مى توانم بازى كنم!» از اينگونه عبارات تعجب نكنيد و آنها را به حساب ناتوانى كودك از درك مفهوم پيچيده مرگ بگذاريد.

كودكان نمى توانند آنطور كه بزرگترها معنى و اثر مرگ را درك مى كنند، اين موضوع را درك كنند، بنابراين چنين كودكانى سنگدل و بى احساس نيستند.

انتظار تكرار سؤالات كودك را داشته باشيد

سؤالات تكرارى درمورد مرگ و توضيح علائم غم و ناراحتى براى كودك ممكن است مدت ها به طول بينجامد. حتى با بزرگترشدن وى و رشد مهارت هاى شناختى او، سؤالات تازه ترى مطرح مى شود.

نگران نباشيد كه توضيحات شما ناقص بوده، چرا كه سؤالات تكرارى كودكان يك امر طبيعى است. تنها كارى كه بايد بكنيد اين است كه با صبر هر چه تمامتر به آنها پاسخ دهيد.

به كودك كمك كنيد خاطرات خوب فرد فوت شده را به ياد بياورد

صحبت از شيرينى با او بودن و اجازه تعريف از گذشته دادن به كودك خيلى آرامش مى دهد. كودكان به روش هاى قابل لمس براى سوگوارى نيازمند هستند، بنابراين به جاى شركت درمراسم تدفين، كودك زير۵سال مى تواند در خانه شمع روشن كند يا يك آواز براى فرد درگذشته بخواند، تصوير او را بكشد يا در مراسم ديگر سوگوارى شركت داده شود.

دادن يك وسيله از فرد فوت شده به كودك، براى ايجاد احساس آرامش در او بسيار مؤثر است؛ مثلاً مى توان يك گردنبند از مادربزرگ را دراتاقش گذاشت.

 گاهى اوقات مادر به علت سقط جنين بيمار، دچار سوگ مى شود. دراين موارد كودك نيز نگران مادر مى شود حتى بدون اينكه بداند حاملگى و تولد چه معنى مى دهد.او ممكن است احساس گناه كند و يا به سوگ ازدست رفتن نقش خواهر يا برادر بزرگترشدن خودش بنشيند كه شما ازقبل به او وعده داده بوديد. دراين مواقع، كودك احتياج دارد مطمئن بشود اينگونه مرگ و مير خيلى نادر است، بخصوص اگر شما قصد باردارى ديگرى داريد. به كودك بايد توضيح داد «بچه فوت شده به اندازه كافى بزرگ نشده بود كه بتواند به دنيا بيايد و بيرون شكم مامان زندگى كند». به كودك خود اجازه بدهيد با كشيدن يك نقاشى يا درست كردن يك كاردستى دراين باره سوگوارى خود را نشان بدهد.

 درمواقعى كه از تلويزيون يك حادثه را مشاهده مى كنيد، كودك شما اضطراب و نگرانى شما را درك مى كند. بنابراين به او بگوييد «از اينكه مردم ناراحت شده اند و با سختى روبه رو هستند من هم ناراحت هستم. ولى دركنار تو، كودكم، خواهم بود و از تو مراقبت خواهم كرد.»

 سعى كنيد كه كودك هرچه زودتر به زندگى هميشگى و روزمره اش برگردد، فعاليت ها و برنامه هاى هميشگى به كودك كمك مى كند كه زودتر احساس امنيت و آرامش كند.

  در شرايط دشوارى كه خود شما از يك غم بزرگ در رنج هستيد، انتظار رفتاركامل و بدون اشكال ازخود نداشته باشيد. دراين مواقع، ممكن است شما جلوى كودك گريه كنيد يا جواب سؤالات او را در وهله اول نداشته باشيد كه اينها همه طبيعى است. بنابراين از دوستان و اقوام كمك بخواهيد و به ياد داشته باشيد هرچه شما به خودتان بيشتر كمك كنيد تا با مسأله سوگ كنار بياييد، به كودكتان نيز بيشتر مى توانيد يارى برسانيد.

http://www.niniban.com

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مرداد 1393ساعت 1:7 توسط بابا مامان کیانا |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات
خیلی جالبه که می ری مهمانی می بینی بچه سه یا چهار یا پنج یا .... صاحبخونه سرشو کرده تو تبلت داره بازی می کنه. پدر و مادر هم با بی توجهی به این موضوع در درونشان افتخار می کنند بچه شون تبلت به دسته. انگار بعضی چند چیز ساده را نمی دانند که:

1- بچه مهارتهای اولیه ای مثل تعاملات بین فردی را در همین رفت و آمدها یاد می گیره نه از تبلت و لب تاپ و ...

2- بچه مهارتهای شناختی و زبانی را هم همی جاها یاد می گیره نه از تبلت.

3- اگر بچه ای تبلت نداشته باشه و حتی بلد هم نباشه هیچ مشکلی پیش نمی یاد ولی نداشتن مهارت های اساسی رشد که بچه بدون تبلت بهتر یاد می گیره( جنب و جوش و بازی کردن و ارتباط) بعدا درد سر ساز می شه.

4- چرا برخی فکر می کنن کمبودهای تربیتی و بی مهارتی والدینی را می شه با تبلت و ... جبران کرد؟؟!!

نوشته شده در جمعه دهم مرداد 1393ساعت 22:16 توسط بابا مامان کیانا |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات
يكي از ويژگي‌هاي كودكان، پرسشگري مستمر آنها است. كودكان همواره مي‌پرسند و و پدران و مادران درباره اين كه چگونه به پرسش‌هاي آنها پاسخ دهند، همواره در انديشه‌اند.

شهرزاد: يكي از ويژگي هاي كودكان، پرسشگري مستمر آنها در همه زمينه هاست. كودكان همواره مي پرسند و مي پرسند و پدران و مادران درباره اين كه چگونه به پرسش هاي آنها پاسخ دهند و يا پرسش هاي آنها را بي پاسخ بگذارند، همواره در انديشه اند. آنچه در اين مقاله بررسي مي شود؛ حاصل جمع بندي ديدگاه هاي انديشمندان علوم رفتار درباره پرسشگري كودكان است كه به نقل از سايت اينترنتي Family كه از مشهورترين پايگاه هاي علوم رفتار است، ترجمه شده است.

 

 

با بزرگتر شدن نوزاد آموزش او را وسيع تر كنيد. مثلاً به او خواندن را بياموزيد. براي اين كار بهتر است كه او را روي زانوي خود بنشانيد و كتاب را جلوي او بگيريد و با صداي آرام شروع به خواندن كنيد. به اين ترتيب كودك احساس امنيت و لذت مي كند و مطالعه برايش به صورت يك كار و سرگرمي جالبي در مي آيد.

 

روح نوزاد مثل يك كاغذ سفيد است. در حقيقت پيش از آن كه نوزاد در سينه مادر جا بگيرد، خصوصيات و ويژگي هاي زيادي را در خود دارد كه از طريق ارث به او رسيده است. يك نوزاد بعد از تولد امكانات بيشماري براي آموختن دارد. بنابر اين او تنها يك كاغذ ساده و سفيد نيست، بلكه كتاب قطوري است كه آماده آن است اطلاعات زيادي بر روي صفحات سفيد آن نوشته شود.

 

مغز يك نوزاد تازه متولد شده چهار برابر بزرگتر از مغز يك انسان بالغ است و در طول دو سال وزن مغز كودك به اندازه سه چهارم وزن مغز يك انسان بالغ مي شود. رشد فكري كودك نيز همين سرعت را دنبال مي كند. محققان عقيده دارند كه رشد فكري كودك در چهار سال نخست زندگي اش به اندازه سيزده سال بقيه عمرش است و برخي ديگر عقيده دارند كه مفاهيمي كه كودكان پيش از پنج سالگي مي آموزند، جزو مشكل ترين مطالب مي باشد، مفاهيمي مثل راست و چپ، بالا و پايين، خالي و پر و قد و وزن كه درك آنها برايمان آسان است، براي يك كودك بسيار مشكل است و علاوه بر اين مفاهيم، كودك ناچار است كه چيزهاي بسياري بياموزد. حتي عناصر زباني نيز بايد در ذهن و فكر كودك پرورش يابد.

 

براي بعضي ها زبان «سخت ترين كار فكري است كه از يك موجود بشري انتظار مي رود كه آن را به كار ببرد.» اگر شما هم هنگام يادگيري يك زبان خارجي با مشكل روبه رو شده باشيد، حتماً با اين سخن موافق خواهيد بود و تازه شما اين فرصت و امتياز را داشته ايد كه از قبل يك زبان را بياموزيد، در حالي كه براي يك نوزاد چنين امكاني وجود نداشته است. با اين حال كودكاني كه در يك خانواده دو زبانه زندگي مي كنند، پيش از رفتن به دبستان مي توانند دو زبان را به طور ناقص و دست و پا شكسته صحبت كنند.

 

از همين الآن شروع كنيد

 

مادر يا پدري كه به اين مسأله واقف باشد كه كودكش عطش زيادي براي آموختن دارد، انسان هاي عاقل و فهميده اي هستند. نوزادان و خردسالان خيلي خوب همه چيز را مي بينند. آنها سراپا چشم و گوش هستند. چه والدينشان متوجه اين موضوع شوند چه نشوند، ذهن كودك در حال جمع آوري اطلاعات و دسته بندي و كامل كردن و نتيجه گيري كردن آنها مي باشد و اگر والدين دقت نكنند، ديري نمي گذرد كه كودك خردسالشان ياد مي گيرد چطور با نقش بازي كردن والدينشان را وادار به انجام خواسته هاي خود كنند. البته نخستين درس هايي كه والدين به كودكانشان مي آموزند، درس عشق و محبت همراه با پاكي و صفاي درون است.

 

با اين حال لازم است كه درباره يادگيري كودكشان كمي سخت گير باشند. به عنوان مثال براين مسأله تأكيد داشته باشند كه كودك كلمه اي را درست ادا و تلفظ كند، يعني به جاي كلمه «بابا» نگويد «آبا». كودكي كه تازه زبان باز كرده است، شما را با پرسش هاي خود بمباران مي كند: «چرا باران مي آيد؟»، «من از كجا آمده ام؟»، «چه كار مي كني؟» و غيره... اين سؤالات از جمله بهترين ابزاري هستند كه كودك براي يادگيري مورد استفاده قرار مي دهد. اگر آنها را به سؤال پرسيدن تشويق نكنيم، در حقيقت جلوي رشد فكري آنها را گرفته ايم.

 

سعي كنيد كه به كودكانتان پاسخ هاي ساده و مختصر بدهيد. مثلاً وقتي او مي پرسد كه چرا باران مي آيد، او انتظار ندارد كه يك شرح بلند بالا و طولاني به او ارائه بدهيم. مطمئناً او به پاسخ كوتاهي مثل اين راضي خواهد شد: «ابرهايي كه به وسيله آب سنگين شده اند، آبشان به زمين مي افتند.» ذهن كودك مدت زمان اندكي مي تواند بر روي مسأله اي تمركز كند و درست مثل زماني كه به كودكتان فقط شير مي دهيد، چون بدنش نمي تواند غذاهاي جامد را هضم كند، به همين دليل بايد به كودكتان پاسخ هاي ساده و قابل درك بدهيد.با بزرگتر شدن نوزاد آموزش او را وسيع تر كنيد، مثلاً به او خواندن را بياموزيد. براي اين كار بهتر است كه او را روي زانوي خود بنشانيد و كتاب را جلوي او بگيريد و با صداي آرام شروع به خواندن كنيد.

 

به اين ترتيب كودك احساس امنيت و لذت مي كند و مطالعه برايش به صورت يك كار و سرگرمي جالب در مي آيد و كتاب را به چشم يك اسباب بازي نگاه مي كند و سپس كم كم آموزش حروف الفبا را آغاز كنيد. البته اين كار را به صورت يك بازي درآوريد و بعد ساختن كلمات و جملات كوتاه را به او ياد دهيد. سعي كنيد كه اين آموزش ها همراه با تفريح و سرگرمي باشد.

 

يك زن و مرد به همين روش توانسته بودند كه خواندن را به پسر سه ساله شان بياموزند. به اين ترتيب كه با انگشت به كلمات مورد نظر اشاره مي كردند و آن را مي خواندند و سپس در بعضي جاها مكث مي كردند و از كودك مي خواستند كه او كلمه را تلفظ كند. بعد از مدتي كودك خواندن كلمات زيادي را فرا گرفت، بطوري كه در سن چهارسالگي مي توانست متن هاي ساده را بخواند. نوشتن را همراه خواندن به كودك ياد بدهيد، براي اين كار از حروف الفبا شروع كنيد تا به كلمات برسيد. كودكي كه تشنه  آموختن باشد، خيلي زود ياد مي گيرد اسمش را بنويسد.

 

كودكان با يكديگر فرق دارند و هر كودكي شخصيت منحصر به فردي دارد، بايد به او فرصت بدهيم كه براساس توانايي ها و مواهب فطري خود رشد و پرورش يابد. اگر بخواهيد به كودكي كه توانايي يادگيري او پايين است، كلمات و درس هاي سختي آموزش دهيد، پس از مدتي كودك از يادگيري دلسرد مي شود. سعي نكنيد كودكتان را در قالبي جاي بدهيد كه از پيش آماده كرده ايد. اما نبايد از آموزش او كاملاً غافل شويد، با اصلاح اشتباهات و خطاهاي كودكتان به او كمك كنيد كه از استعدادهاي خود بهترين بهره را بگيرد.

 

اگر پدر و مادر به كودكشان بگويند كه برتر و يا پايين تر از ديگران است، حس خودخواهي و رقابت را در او بيدار كرده اند. اگر چه كودكان از همان سال هاي اول زندگي شان نشانه هايي از خودخواهي و خودپسندي شان را بروز مي دهند، اما مفهوم عباراتي مثل برتري نژادي، طبقاتي و يا ميل به زياده خواهي را نمي دانند. بنابر اين از مقايسه كردن يك كودك با كودك ديگر به شدت پرهيز كنيد.

 

اگر به كودكتان ياد بدهيد كه نقاط مثبت و توانايي ها و استعدادهاي خود را افزايش دهد، او هيچ وقت به حال ديگران غبطه نمي خورد و نسبت به موفقيت و توانايي هاي افراد ديگر حسادت نمي كند و برعكس اگر به كودكتان بقبولانيد كه از كودك ديگر برتر و بهتر است، حس غرور را در او تقويت كرده ايد و باعث شده ايد كه دوستانش را به چشم حقارت ببيند. پدر و مادر بايد كودكشان را دوست داشته باشند و او را همانطوري كه هست بپذيرند و هرگز او را با كودكان ديگر مقايسه نكنند. تنوع و گوناگوني بسيار چيز خوبي است. همانطور كه در يك اركستر ابزارهاي موسيقي متفاوت باعث نواختن يك آهنگ زيبا و دلنشين مي شوند، وجود شخصيت هاي متفاوت در يك خانواده محيط آنجا را زيباتر و جالب تر خواهد كرد.زمينه و امكانات رشد فرزندتان را فراهم سازيد.

 

در هر لحظه و ثانيه اي كه فرصت داريد، كودكتان را آموزش بدهيد. معمولاً صبح ها به خاطر اينكه اعضاي خانواده به سر كار و يا به مدرسه و دانشگاه مي روند، فرصت كمي براي صحبت سر ميز صبحانه وجود دارد و معمولاً اعضاي خانواده با عجله صبحانه مي خورند تا دير نكنند.

 

بنابراين شب ها براي كودكان و نوزادان بهترين زمان است، چرا كه والدين و خواهر و برادرهاي بزرگترشان توجه خاصي به آنها مي كنند. بيشتر كودكان دوست دارند قبل از خواب برايشان قصه بگويند، كه وسيله خوبي براي آموزش دادن به كودكان است. آنها نيز به اتفاقات و پيشامدهايي كه در زندگي واقعي براي شما اتفاق افتاده است علاقه دارند و شما مي توانيد بهترين درس هاي زندگي را در خلال اين خاطرات به كودكانتان بدهيد.

 

شايد تكرار كردن يك داستان و يا يك خاطره كار سختي باشد، اما كودكان عاشق اين هستند كه بارها و بارها يك قصه را برايشان تعريف كنيد. شما خيلي زود متوجه مي شويد همين زماني كه شب ها براي كودكتان قصه مي گوييد، بهترين فرصت براي ايجاد يك رابطه صميمي بين خود و فرزندتان است.به روش هاي مختلف مي توانيد به آموزش كودكتان بپردازيد. اين آموزش مي تواند به شكل يك بازي باشد.

 

به مرور زمان كودك مي آموزد كه افكارش را بيان كند، نقاشي كند، برخي از كارها را انجام دهد و حتي موسيقي بنوازد. كودك به تشويق و توجه شما نياز دارد. وقتي كودك كاري انجام مي دهد، مثلاً نقاشي مي كشد و يا يك اسباب بازي سر هم مي كند، او را تشويق كنيد. با اين كار كودك بسيار خوشحال مي شود و علاقه اش به ادامه كار دو برابر مي شود. و اگر شما كودك را سرزنش كنيد و عيب هايش را خيلي تند به او گوشزد كنيد، او خيلي زود ناراحت و دلسرد مي شود.

 

شما مي توانيد درباره كارهايش نظر بدهيد و براي بهتر شدن كارش او را راهنمايي كنيد، اما هيچ وقت به او نگوييد كه كارش كاملاً بي ارزش است. مثلاً به جاي اينكه خودتان برايش نقاشي بكشيد، روي كاغذ ديگر به او نشان بدهيد كه چطور مي تواند كارش را بهتر كند. فراموش نكنيد اگر به شدت آنها را مورد انتقاد قرار دهيد، شوق آموختن را در آنها خاموش كرده ايد. يك كودك به تشويق نياز دارد، بخصوص هنگامي كه اولين گام ها را براي يادگيري برمي دارد. اگر كودكتان كارش را درست انجام نداد، او را تشويق كنيد كه كارش را دوباره انجام دهد.

 

چگونه به سئوالات كودك پاسخ دهيد

  

شما به سئوالات كودكتان پاسخ مي دهيد و او را تشويق مي كنيد كه با شما رابطه برقرار كند. اما روزي مي رسد كه كودكتان يكدفعه از شما درباره مسائل جنسي سئوالاتي مي پرسد. آيا به او پاسخ هاي درست مي دهيد و يا به او دروغ مي گوييد، مثلاً به او مي گوييد برادر و خواهر كوچك ترش را از بيمارستان آورده ايد؟ آيا به كودكتان در اين باره اطلاعات درستي مي دهيد و يا مي گذاريد خود كودك اطلاعاتي از دوستان بزرگتر از خودش به دست آورد؟

 

در واقع برخلاف آنچه كه بيشتر والدين فكر مي كنند، توضيح مسائل جنسي به كودك كار زياد سختي نيست. يك كودك خيلي زود اعضاي بدنش را مي شناسد، مثلاً ياد مي گيرد كه اين دست، پا،  شكم، بيني و ... است. وقتي كه كودك درباره اعضاي جنسي خود سئوالاتي مي پرسد و يا به آنها اشاراتي مي كند، نبايد آنها را از اين كار منع كنيم و با اخم موضوع صحبت را عوض كنيم. شايد والدين از اين مي ترسند كه وقتي كودك شروع مي كند درباره مسائل جنسي صحبت كردن، ناگزير باشد كه مسائل جنسي را كاملاً براي فرزندشان شرح دهند. اما در واقع كودك كم كم و در مراحل مختلف رشدش اين سئوالات را مي پرسد. كافي است كه كلمات و عبارات ساده اي را انتخاب كنيم و پرسش او را به طور صحيح اما كوتاه و مختصر پاسخ دهيم.

 

به عنوان مثال يك روز كودكتان از شما مي پرسد: «بچه ها از كجا مي آيند؟» شما مي توانيد به او بگوييد: «آنها داخل شكم مامانشان رشد مي كنند و بزرگ مي شوند.» ديگر لازم نيست كه چيزي به اين توضيح اضافه كنيد. و مدتي بعد ممكن است كودكتان از شما سئوال كند: «چطور يك بچه از شكم مامانش بيرون مي آيد؟» بهترين پاسخي كه مي توانيد به او بدهيد اين است: «يك دريچه مخصوصي براي اين كار وجود دارد.»

 

كمي بعد كودك بدون شك سئوال ديگري را مطرح مي كند: «بچه چطور بوجود مي آيد؟» و شما در جواب به او بگوييد: «وقتي يك مامان و بابا بخواهند يك بچه داشته باشند، يك دانه بذر از پدر با يك تخم در شكم مادر يكي مي شوند، و از اين دانه بذر بچه بوجود مي آيد، درست مثل بذر يك گياه و يا گلي كه بر روي درخت رشد مي كند و بزرگ مي شود.» به اين ترتيب در هر مرحله پاسخ مناسبي به كودك داده مي شود و حس كنجكاوي او ارضا مي شود.

 

با بكارگيري اين روش بدون آنكه به كودكتان دروغ گفته باشيد، به كودكتان آموزش داده ايد.بهتر است كه كودكان از طريق پدر و مادرشان با مسائل جنسي آشنا شوند تا به صورت نادرستي اطلاعاتي از دوستان و يا تصاوير كتاب ها و يا ديدن فيلم ها كسب كند.

 

انتقال مهم ترين درس هاي زندگي به كودكان

 

كودكان در بازي هايشان از بزرگ ترها تقليد مي كنند و اداي آنها را در مي آورند. و از آنجا كه كودكان از اطرافيان خود تقليد مي كنند، رفتار پدر و مادر در يادگيري كودكان بسيار مهم است. كودك شما به محض تولد شروع به آموختن مي كند، نه تنها از حرف هايتان بلكه از رفتارهايتان نكات بسيار زيادي ياد مي گيرد. او نحوه رفتار والدين را با يكديگر و با ديگر افراد خانواده و فاميل مي بيند.

 

درس هايي كه او از رفتار و كردار شما مي آموزد بسيار حياتي تر از آموختن مهارت هايي مثل راه رفتن، حساب كردن و خواندن است. اين نكات پايه اصلي شناخت و آگاهي او براي رسيدن به خوشبختي است. شما نمونه و سرمشق خوبي براي كودكتان هستيد تا او بتواند در بزرگسالي به نحو شايسته رفتار كند.

 

اگر شما آدمي هستيد كه عادت كرده ايد با داد و فرياد منظورتان را برسانيد و در محيط خانه شما دائم جر و بحث وجود دارد، اين رفتارها در كودك تأثير بسيار بدي خواهد گذاشت و او را شخصي عصبي و پرخاشگر بار مي آورد. و اما اگر شما در زندگي رفتار خوبي با ديگران داشته باشيد، كودك شما از رفتارتان تقليد خواهد كرد. بنابراين اگر مي خواهيد فرزندتان بهترين اخلاق و كردار را داشته باشد، در زندگي همانطور رفتار كنيد.

 

والدين نبايد دو نوع اصول را دنبال كنند، اصولي كه به كودكشان مي آموزند و اصولي كه خود به آن عمل مي كنند. چطور مي توانيد به كودك بگوييد كه دروغ نگويد،  حال آنكه خودتان دائم دروغ مي گوييد؟ اگر پدر و مادر به يكديگر احترام نگذارند،  چطور انتظار دارند كه كودكانشان ادب و احترام را رعايت كنند؟ و يا وقتي كه پدر يا مادر نسبت به فرزندانشان احساس تعهد و مسئوليت نمي كنند،  نبايد از فرزند خود بخواهند كه به قول و پيمان هاي خود عمل كند.

 

وقتي پدر و مادر دائم تكرار مي كنند كه هميشه حق با آنهاست، كودكشان فكر مي كنند كه رفتار پدر و مادرش به بهترين نحو است و آنها اصلاً اشتباه نمي كنند.كودكان خيلي زود عشق و محبت ديگران را درك مي كنند. و با ديدن كوچكترين نشانه اي از محبت از طرف ديگران خيلي راحت به اين احساسات محبت آميز پاسخ مي گويند.

 

والدين مي توانند كودكشان را غرق در اسباب بازي بكنند، اما هيچ وقت نمي توانند عشق و محبت را با پول بخرند. عشق و محبت از دل بر مي خيزد نه از كيف پول. كادو و هديه به تنهايي نمي تواند جاي عشق و محبت را بگيرد. پس به جاي خريدن هديه و اسباب بازي هاي رنگارنگ با كودكتان وقت بگذاريد و با او بازي كنيد.

 

كودكان با دريافت محبت و توجه، عشق و محبت را به ديگران هديه مي دهند. آنها را تشويق كنيد كه به ديگران كمك كنند و شادي هايشان را با ديگران قسمت كنند. به آنها بياموزيد كه والدين، دوستان و ديگران را در خوشبختي هايشان شريك كنند.

 

ارزش هاي زندگي را به كودكانتان بياموزيد

 

امروزه بيشتر والدين چيزي از ارزش هاي واقعي زندگي نمي دانند، و كودكان بي آنكه هرگز اين ارزش ها را بشناسند بزرگ مي شوند. برخي از والدين عقيده دارند كه خودشان حق شكل دادن به شخصيت كودكشان را دارند. اما اگر خودشان اين كار را نكنند، كودكان ديگر، همسايه ها و فيلم هاي تلويزيوني اين كار را برايشان انجام مي دهند.

 

مسائل بي شماري والدين را مي ترساند: فاصله بين نسل ها، سركشي جوانان، مواد مخدر، بي بند و باري جنسي و زيرپا گذاشتن اخلاقيات. اما واقعيت اين است كه شخصيت يك كودك خيلي پيش از برخورد با اين مسائل شكل گرفته است.در يك مجله علمي چنين نوشته شده است: «شخصيت يك فرد خيلي پيش از زمان مدرسه رفتن شكل مي گيرد و در او تثبيت مي شود. به همين خاطر كودكان پيش دبستاني حساس هستند و خيلي زود تحت تأثير رفتار و حركات ديگران قرار مي گيرند و آمادگي يادگيري هر رفتار و كرداري را دارند. و اين رفتارها تا مدت زمان زيادي در آنها تثبيت مي شود.»

 

خردسالان بايد اصول اوليه زيادي بياموزند، مهمترين اصل عبارت است از: شناخت خوب از بد. اگر والدين در شناخت حقيقت و درستي و خوبي هاي زندگي به كودكان دير اقدام كنند، كودك را در مقابل اشتباه و بدي بدون دفاع تنها گذاشته اند. بنابراين سال هاي پيش از دبستان بهترين زمان براي آموختن درس هاي زندگي به كودك است. به اين نكته توجه داشته باشيد كه اگر در اين كار تأخير كنيد، جبران آن در سال هاي بعد بسيار سخت خواهد بود.

 

به كودكانتان خوبي ها و ارزش هاي زندگي را بشناسانيد. در اين جهان هيچ چيز ثابت و هميشگي نيست. والدين بايد بدانند كه وضعيت زندگي آنها هميشه به يك منوال نيست و مشكلات و سختي هايي در زندگي انتظار فرزندانشان را مي كشد، پس چه بهتر كودكشان را براي روزهاي سختي آماده كنند و اصول مهم زندگي را به آنها بياموزند.

http://www.niniban.com

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم تیر 1393ساعت 3:6 توسط بابا مامان کیانا |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات

بسیاری از والدین، ناآگاهانه كودك خود را فقط با هدف تقویت مهارت های حافظه ای و انباشتن ذهن وی از اطلاعات عمومی، تربیت وهدایت می كنند و برای حافظه و هوش كودك اهمیتی بیش از حد قائل می شوند.

1- تأكید بیش ازحد والدین برهوش و حافظه كودك

 

بیتوته: بسیاری از والدین، ناآگاهانه كودك خود را فقط با هدف تقویت مهارت های حافظه ای و انباشتن ذهن وی از اطلاعات عمومی ، تربیت وهدایت می كنند و برای حافظه و هوش كودك اهمیتی بیش از حد قائل می شوند.

 

 

این گروه از والدین بدون در نظر گرفتن این اصل تربیتی مهم كه تنها اطلاعات عمومی و داشتن حافظه قوی برای تكامل و رشد فكری و باروری استعدادهای كودك كافی نیست، با اصل قراردادن هوش وحافظه كودك، از پرورش سایر تواتمندی های ذهنی و روانی كودك خود ، كه مهم ترین آنها تفكر خلاق است، غافل می مانند.

 

2- ایجاد رقابت میان كودكان

 

رقابت میان كودكان معمولاً وقتی پدید می آید كه :

 

الف) نوعی ارزیابی و رتبه بندی توسط والدین وجود داشته باشد.

 

ب ) پاداش یا جایزه ای در میان باشد . به طور معمول اگر كودكان احساس كنند كه كار آنها توسط والدین مورد ارزش گذاری قرار خواهد گرفت یا به بهترین كارجایزه یا پاداش داده خواهد شد، بیشتر از آن كه به انجام بهترآن كار بیندیشند، به كسب آن جایزه فكر می كنند.

 

ضمن این كه گاهی این رقابت ها به ستیزه جویی میان كودكان تبدیل می شود و سبب می گردد تا آنها نتوانند از توانایی ها و استعدادهای واقعی خود استفاده كنند.

 

3- تأكید افراطی بر جنسیت كودك

 

تأكید زیاد بر جنسیت كودك و تمایز قائل شدن زیاد میان دختر و پسر یكی از موانع مهم رشد خلاقیت كودكان در برخی از خانواده هاست. در برخی از فرهنگ ها بسیاری از دختران و پسرانی كه از تفكر خلاق برخوردارند، به سبب ملزم شدن به رعایت پاره ای مقررات وهنجارهای از پیش تعیین شده و همچنین به دلیل قرار گرفتن در نقش های قالبی كه فرهنگ و محیط بر آنها تحمیل كرده، علایق و تمایلات خلاقانه ی خود را سركوب می كنند و در نتیجه به تدریج دچار تعارض شده، خلاقیت آنها از بین می رود.

 

4- قرار دادن قوانین خشك و دست و پا گیر در منزل

 

بسیاری از والدین برای كودكان خود قوانین و مقررات خشك ومحدود كننده ای نظیر مقدار ساعت های درس  خواندن در روز ، رأس ساعت معین خوابیدن ، استفاده از لوازم خاص و... قرار می دهند . پدید آوردن چنین شرایطی در منزل و اصرار و پافشاری بر رعایت آنها از جانب كودكان، سبب می شود كودك تدریجاً به قالبی و تكراری رفتار كردن عادت كند. باید توجه داشت كه افكار و رفتارهای كلیشه ای و تكراری نقطه متضاد خلاقیت است.

 

5- عدم آشنایی والدین با مفهوم واقعی خلاقیت

 

عدم آگاهی و شناخت برخی والدین از فرایند رشد خلاقیت در كودكان و مطالعه نكردن آنها در این زمینه ، سبب می شود هیچ گاه نتوانند برای پرورش و شكوفایی خلاقیت كودك خود برنامه ریزی و اقدام صحیحی نمایند و به این ترتیب ناخواسته سبب می شوند استعدادهای خلاق كودكشان به هدر رود.

 

6- انتقاد مكرر از رفتارهای كودك

 

پیامبر اكرم (ص) در حدیثی درباره وظایف والدین نسبت به  فرزندان می فرمایند : " یقبل مَیسوره و یتـَجاوز عـَن مـَعسوره و لا یرهـُقـُه " آنچه را كودك در توان داشته و انجام داده از او بپذیرد ، كار طاقت فرسا و سنگین از او نخواهید  و او را به گناه و طغیان وادار نكنید.

 

ارزیابی پی درپی رفتارهای كودك و زیر ذره بین قرار دادن و انتقاد از كارهای او در خانواده ؛ آزادی ، امنیت خاطر و اعتماد به نفس كودك را مختل می سازد و ترس از اشتباه را در وی تقویت می كند.

 

این ترس چنانچه دركودك حالت مرضی پیدا كند، جرئت ابراز هرگونه اندیشه ی جدید یا انجام كارهایی را كه درعین خلاق بودن، احتمال وجود اشتباه نیز در آنها وجود دارد، در كودك از بین می برد و به این ترتیب خلاقیت كودك كه لازمه اش داشتن آزادی و امنیت خاطر در محیط خانواده و خطر پذیری  وعدم ترس از اشتباه است، با مانع رو به رو می گردد.

 

7- بیهوده شمردن تخیلات كودك

 

تخیل كودك اساس خلاقیت اوست و چنانچه تخیلات و رؤیاهای كودك با بی توجهی ، تمسخر یا بیهوده انگاشتن از جانب والدین رو به رو شود، در واقع سرچشمه خلاقیت او خشكانده شده است.

 

محكوم كردن خیال پردازی كودك و وادار نمودن او به واقع بینی درخانواده شیوه ای كاملاً اشتباه است و برای بذر حساس خلاقیت كودك، آفتی مهلك محسوب می شود.

 

8- عدم شناسایی علائق درونی كودك

 

بسیاری از كودكان خصوصاً درسنین پایین، از علائق  و كشش های خود نسبت به موضوعات و پدیده های پیرامون اطلاع روشنی ندارند یا این كه نمی توانند آن را به زبان بیاورند. این موضوع از موارد بسیار حساس به شما ر می رود كه باید ازهمان دوران كودكی مورد توجه والدین قرار گیرد.

 

خانواده هایی كه نسبت به این مسئله بی تفاوت اند و سعی نمی كنند انگیزه ها و موضوعات مورد علاقه كودك خود را شناسایی و كشف كنند، ناخواسته فرصت های زیادی را برای رشد خلاقیت كودك از وی سلب می كنند.

 

9- عدم وجود حس شوخ طبعی درمحیط منزل

 

شوخ طبعی از شاخص های مهم خلاقیت به شما ر می رود و وجود حس شوخی و شوخ طبعی در فضای خانواده بسیار حائز اهمیت است ، زیرا مستقیماً به رشد خلاقیت كودك كمك می كند . اما در خانواده هایی كه فضای زندگی آنها خشك، رسمی و جدی است، زمینه ای برای بروز حس شوخ طبعی كودك به وجود نمی آید و در نتیجه در چنین محیطی بسیاری از كشش های خلاقانه كودك پنهان می ماند.

 

10- تحمیل نقش بزرگسال به كودك

 

بسیاری از والدین علاقه مندند كه كودك آنها سریعاً رشد كند و كودكی خود را پشت سر بگذارد . آنها گاهی برای تسریع این امر سعی می كنند با كودك خود همانند بزرگسالان رفتار كنند و به تبع آن از كودك خود توقع ایفای نقش هایی بزرگ تر از محدوده سنی آنها را دارند.

 

تحمیل نقش های كاذب بزرگسالی به كودكان، روند رشد اجتماعی آنان را مختل می سازد وسبب پدید آمدن رفتار های نا به هنجار و تصنعی در آنها می شود و همین امر باعث از بین رفتن بسیاری از استعدادهای خلاق دوران كودكی می گردد. به تخیل كودكان خود پروبال بدهید، آن وقت است كه از پرواز بلند آنها شگفت زده خواهید شد.

http://www.niniban.com

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم تیر 1393ساعت 3:2 توسط بابا مامان کیانا |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات
Baby SleepBaby SleepBaby SleepBaby Sleep

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم تیر 1393ساعت 19:39 توسط بابا مامان کیانا |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات

دكترسيد ضياءالدين مظهري با بیان این مطلب اظهار داشت: صبحانه يكي از وعده‌هاي مهم غذايي در طول روز است. صبحانه، سيستم دفاعي بدن، سيستم گوارش و فكر و انديشه را به كار مي‌اندازد. تحقيقات نشان مي‌دهد مصرف صبحانه باعث افزايش قدرت يادگيري و ايجاد تمركز بيشتر در كودكان مي‌شود.

 

 

وی دلیل بعدی بی میلی کودکان به صبحانه را تكراري و يكنواخت بودن صبحانه عنوان کرد و گفت: طبق تجربه غذايي بايد از صبحانه‌هايي شروع كنيم كه بچه‌ها دوست دارند و هيچگاه اصرار و تهديدي در خوردن صبحانه نبايد به عمل آيد. بهتر است والدين زود بيدار شده، صبحانه را آماده كرده و به تنوع روزانه آن توجه كنند. شما در روزهاي مختلف هفته، صبحانه‌هاي مختلفي را مثل تخم‌مرغ و نان،‌ شير و پنير و نان يا حتي فرني را تهيه كرده و همچنين براي صرف صبحانه به كودك فرصت دهيد.

 

عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران تصریح کرد: دليل سوم بی میلی کودکان به خوردن صبحانه ترس و اضطراب كودك است. بعضي از كودكان به دليل ترس و نگراني از رفتن به مدرسه، صبح‌ها علاقه‌اي به خوردن صبحانه نشان نمي‌دهند. همچنين مشاجرات و دعواهاي پدر و مادر مي‌تواند بر اشتهاي كودك براي خوردن صبحانه اثر بگذارد و علاقه كودك به غذاهاي ديگر به عنوان صبحانه از ديگر علت‌هاي بي‌ميلي بچه‌ها در صبحانه خوردن است.

http://www.beytoote.com/psychology/behavior-baby/reluctance3-children-breakfast.html

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم خرداد 1393ساعت 10:43 توسط بابا مامان کیانا |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات
شکی نیست نحوه رابطه والدین با بچه ها در شخصیت آنها تاثیر می گذارد. اگر شما با فرزندتان این گونه رفتار می کنید منتظر یک شخصیت بدگمان، بی اعتماد و کینه جو و بسیار حساس باشید.

اگر شما فردی بی عاطفه، سختگیر و تحقیرکننده هستید. یعنی فرزندتان را به خاطر خودش دوست نداشته باشید. اعتماد یعنی اینکه من واقعا به شما اطمینان داشته باشم و حس کنم که بی هیچ بهانه ای مورد اعتماد هستم. شما چگونه با فرزندتان رفتار می کنید. آیا واقعا از ته قلبتان این حس را به فرزندتان القا کرده اید یا اینکه نه هر وقت که کار مورد علاقه شما را انجام داد شما تحسینش کردید. حالا اگر این قضیه با کمال گرایی و سختگیری و سرزنش های افراطی باشد یعنی پرورش فرد پارانویید. شما در قبال اشتباهات فرزندانتان چه واکنشی نشان می دهید. به شدت تنبیه اش می کنید و شخصیتش را له می کنید یا اینکه کلا بی تفاوت هستید. هر دو گزینه غلط است. ولی گزینه اول زمینه ساز پارانویید است و گزینه دوم زمینه ساز لجبازی و بی تربیتی. پاداش و تنبیه باید متناسب با نوع رفتار باشد و رفتار را خطاب قرار دهد نه شخصیت و هویت بچه را.

قبل از واکنش مثبت یا منفی نشان دادن به رفتار فرزند چند ثانیه فکر کنید که آیا آن رفتار غلط بود؟ اگر غلط بود به دنبال توضیح علت آن باشید و احساس ناراحتی کنید. احساس ناراحتی شما زمانی معنا دارد که شما ارزش داشته باشید وقتی محبت خالص به کودک ارایه نکرده باشید چگونه انتظار دارید اون حساب ببرد؟.

 

نوشته شده در جمعه نهم خرداد 1393ساعت 19:17 توسط بابا مامان کیانا |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات
این پست مربوط به سال ۱۳۸۹ بود که برای دسترسی بهتر مجددا اینجا آورده شده.

امروز بابای آی آنا که قراره به زودی به دنیا بیاد زنگ زد گفت چند تا کتاب خوب می خوام به درد بخور با خودمون گفتیم کتابهایی که خودمون گرفتیم و خوندیم و قراره بعدا بخونیم و بزنیم اینجا شاید به درد بقیه هم بخوره.

ده اصل ثابت فرزند‌پروری نوشته: لارنس اشتاینبرگ مهرنوش عابر انتشارات: رشد

تربيت بدون فرياد نويسنده: هال ادوارد رانكل مترجم: اكرم كرمي ناشر: صابرين

همه مادران سالمند اگر ... ترجمه امیر صادقی بابلان - نشر دانش ایران ( بابای آی آنا زودی برو این کتاب و بگیر الان خوش موقعه..)

همه کودکان سالمند اگر ... ترجمه امیر صادقی بابلان - نشر دانش ایران

همه کودکان تیز هوشند اگر ... نشر دانش ایران

بازی با کودک - ترجمه هیلدا ترابی - نشر معیار اندیشه (مامان و بابای آی آنا اگه میخوایین بچتون مثل محسن نشه این کتاب خوبیه..البته باید برام وقت بزارین ها..)

ماساژ کودک - ترجمه ناهید آزاد منش - انتشارات صابرین (خیلی عالیه حتما آی آنا را به ماساژ عادت بدین هم تاثیر مثبت هوشی داره هم عاطفی.دیگه چی میخوای؟)

کلیدهای پرورش فرزند شاد - ترجمه منیره نادری - انتشارات صابرین ( گول اسمشو نخورین ها برای بچه های بزرگ نیست این کتاب را زودتر بگیرین بخونین)

راهنمای کامل تربیت کودک - ترجمه اکرم قیطاسی - انتشارات صابرین( اینو می تونین یک سال دیگه بخرین)

کلیدهای انتخاب مهد و پرستار کودک - ترجمه مینا اخباری آزاد

 shahram-rezaei2

زمان بازدید از آثار کاریکاتور هنرمندان اصفهانی در یزد تمدید شد

 
نوشته شده در پنجشنبه هشتم خرداد 1393ساعت 9:45 توسط بابا مامان کیانا |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات
بهداشت روانی کودکان به شیوه تعامل والدین با آنان بستگی دارد. با وجود آن که والدین در آرزوی فراهم ساختن بهترین امکانات هستند، اما ممکن است آنها را درست در اختیار فرزندان شان قرار ندهند، چون هنوز روش منحصر به فردی برای تربیت فرزندان ابداع نشده است. علت این مسئله آن است که هیچ دو بچه ای شبیه هم نیستند. تفاوت بین بچه ها بیش از آن چیزی است که ما معمولا تصور می کنیم. به علاوه، فرهنگ، جامعه، جنسیت و عوامل بسیار دیگری در تربیت کودکان دخالت دارند. روان شناسان خاطر نشان می کنند سبک های متفاوتی برای فرزندپروری وجود دارد. آنها عقیده دارند سبک های فرزندپروری را می توان بر حسب دو عامل محبت و کنترل پدر و مادر، به چهار دسته تقسیم کرد.

محبت کردن به کودکان،بهداشت روانی کودکان ،عوارض سخت گیری در کودکان،بهترین شیوه فرزندپروری،کودک و والدین

● کنترل زیاد ، محبت کم

برخی والدین عقیده دارند سخت گیری نسبت به فرزندان، بهترین شیوه تربیتی و ضامن موفقیت آنها در آینده است. در این راستا، برخی از پدر و مادرها برای سخت گیری حد و حدودی قائل می شوند و فراموش می کنند هر کودکی به طور طبیعی تمایل به آزادی و استقلال عمل دارد. سخت گیری بیش از حد، روح آزادی را در کودک از بین می برد و این ایده غلط را در او به وجود می آورد که آزاد و مستقل بودن، نامطلوب است. در دنیای پررقابت امروز، کودک باید اعتماد به نفس داشته باشد که این هم تنها از طریق پشتیبانی والدین به دست می آید. در شرایطی که پدر و مادر تنها سخت گیری و کنترل؛ و نه عشق و محبت را به کار گیرند، فرزندان شخصیت فردی خود را از دست می دهند و در تصمیم گیری های زندگی شان ناکام می مانند زیرا همیشه این پدر و مادر بوده اند که برای آنها تصمیم گرفته اند. روان شناسان به این پدیده، فرزندپروری قدرت طلبانه می گویند. کودکانی که والدین قدرت طلب دارند، استقلال لازم را به دست نمی آورند و در شرایطی که نیازمند تصمیم گیری باشند، دچار اضطراب می شوند. آنها تمایل دارند در تمام فعالیت ها نقش دوم را بازی کنند. این کودکان در بزرگسالی نمی توانند نقش رهبری را برعهده بگیرند و این احتمال وجود دارد که در تمام زمینه ها احساس زیردستی نسبت به دیگران داشته باشند. در واقع، این کودکان هرگز نخواهند توانست به اهداف مورد نظر خود در زندگی دست یابند.

● کنترل کم، محبت کم

کودک نمی تواند در خلاء عاطفی رشد یابد. اگر والدین هیچ گونه عشق و محبتی نشان ندهند، زندگی برای کودک بی ارزش و بی ثمر می شود. کودکان به طور طبیعی بیشتر هیجانی و احساسی هستند تا عقلانی و منطقی و رشد صحیح شخصیت از ترکیب هماهنگ این دو صورت می گیرد. هنر این ترکیب، تنها در صورتی که والدین بتوانند محبت و کنترل را به نسبت صحیح به فرزندشان نشان دهند، به دست می آید. هنگامی که والدین رفتار فرزند را کنترل کنند، او درک می کند که این کنترل برای یک زندگی اجتماعی آرام، کاملا ضرورت دارد. به همین ترتیب، فرزندان نیاز به محبت دارند. هنگامی که فرزند احساس خطر می کند، آغوش مادر به او اطمینان و آرامش می بخشد. تماس بدنی بین مادر و کودک، مطمئنا نخستین شاخص عشق و محبت نزد فرزند است. همچنان که کودک بزرگ تر می شود، کلمات اطمینان بخش مادر، جای آغوش او را می گیرد. نیازی به ذکر این نکته نیست که بیان عشق و محبت، ضرورتی قطعی برای رشد سالم فرزند است و در غیاب آن، شخصیت کودک دچار اختلال خواهد شد. کودکانی که دچار فقر و محرومیت هیجانی و عاطفی باشند نمی توانند شریک خوبی در زندگی زناشویی باشند، زیرا پیوند موفق بین زندگی دو فرد از طریق عشق برقرار می شود. بنابراین، هیجانات باید به شیوه قابل قبولی تنظیم و کنترل شوند. کنترل والدین، راهنمایی لازم برای بیان احساسات و هیجانات را در اختیار فرزندان قرار می دهد. همچنین ساختار لازم که احساسات در چهارچوب آن بروز داده شوند را در اختیار می گذارد. فرزندپروری بدون کنترل و محبت، مطلوب نیست. به همین دلیل است که روان شناسان این نوع فرزندپروری را «غفلت و بی مبالاتی» می نامند.

● کنترل کم، محبت زیاد

این نوع دیگری از فرزندپروری است که در آن، پدر و مادر ها عشق و محبت بیش از اندازه و بدون اعمال کنترل های لازم را ابراز می دارند. این گونه والدین، تحت تاثیر این کج فهمی و سوء برداشت که «روان شناسان با تنبیه مخالفند»، از به کار بردن هر نوع تنبیهی اجتناب می کنند. در واقع، کودکان بر حسب رفتار و اعمال شان، به تنبیه متناسب نیاز دارند. تشویق و تنبیه تنها شیوه ای است که باعث می شود کودک بین درست و نادرست تفاوت قائل شود. به وسیله تشویق و تنبیه والدین است که ارزش های فرهنگی فرا گرفته می شوند. اشتباه معمول این است که از یک سو، بسیاری از والدین هنگام تنبیه رفتارهای ناسازگار و ناهمخوان نشان می دهند. کودک در یک موقعیت برای کار اشتباهی که انجام داده است توبیخ می شود و در موقعیت دیگر، انجام همان کار یا نادیده گرفته می شود یا حتی مورد تشویق قرار می گیرد. این کار، کودک را گیج می کند و روان شناسان هم با آن مخالفند. از سوی دیگر، برخی والدین، حتی در شرایطی که کودک باید تنبیه شود، از این کار سرباز می زنند یا با او مخالفت نمی کنند. روش صحیح و متعادل، پذیرش فرزند و محبت به او و در عین حال تنبیه او به خاطر برخی کارهاست. این رفتار به کودک این حس را القا می کند که والدین دوستش دارند اما برخی رفتار ها و اعمال او را تائید نمی کنند.در این شرایط، کودک احتمالا لوس بار می آید و الگوهای رفتاری ضداجتماعی و مجرمانه از خود نشان می دهد.

● کنترل زیاد، محبت زیاد

از آنچه تاکنون گفته شد کاملا روشن است که بهترین شیوه فرزندپروری آن است که همراه با کنترل مناسب و محبت کافی باشد. والدین باید بین کودک به عنوان یک انسان از یک سو و رفتارهای کودکانه او از سوی دیگر، تفاوت قائل شوند. والدین نوع چهارم این فرق را بین کودک و اعمالش قائل می شوند. آنها کودک را به خاطر رفتارهای پسندیده اش تشویق و به خاطر اعمال ناپسندش تنبیه می کنند. این والدین رفتاری سازگار و همخوان در ارتباط با فرزندان شان دارند. آنها فرزندشان را با تنبیه به خاطر یک رفتار در یک روز و تشویق به خاطر همان رفتار در روز دیگر، گیج نمی کنند. کودکان نیز همانند همه ما، رفتارهای سازگار را بسیار آسان تر از رفتارهای نامتعادل درک می کنند. مهم ترین نکته در اینجا این است که هنگامی که کودک برای رفتارش تنبیه شد، درک می کند که پدر و مادرش هنوز به او عنوان یک فرد عشق می ورزند. نقطه مقابل این، هنگامی است که والدین به طور کلی فرزند را طرد کنند. هنگامی که فرزند حس کند والدین او را به طور کامل از خود رانده اند، احساس تنهایی و درماندگی خواهد کرد. این امر می تواند باعث کاهش اعتماد به نفس کودک شده و به افسردگی، پرخاشگری، قطع عضو و حتی خودکشی او بیانجامد. روان شناسان، فرزندپروری نوع چهارم را «موثق» می نامند.

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393ساعت 20:51 توسط بابا مامان کیانا |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات

بچه‌ها را مجبور به تمام کردن بشقاب‌هایشان نکنید !

نباید بچه‌ها را مجبور کرد تا بعد از سیر شدن به غذا خوردن ادامه دهند چون امکان چاقی کودکان را بالا می‌برد.

بچه‌ها به خوبی قادر به دریافت سیگنال‌های سیری هستند و به اندازه‌ی کافی غذا می‌خورند برای همین نیازی نیست آن‌ها را وادار به تمام کردن غذای موجود در بشقابشان بکنید.

 «غذایت را تا آخر بخور»! این توصیه‌ای است که از والدینتان شنیده‌اید و اگر خودتان صاحب فرزند هستید به او گوشزد می‌کنید؛ اما محققان آمریکایی معتقدند که نباید بچه‌ها را مجبور کرد تا بعد از سیر شدن به غذا خوردن ادامه دهند چون امکان چاقی کودکان را بالا می‌برد. این قبیل بچه قادر نخواهند بود سیگنال‌های سیری را به درستی دریافت کنند و در آینده دچار مشکل خواهند شد.
 
محققان آمریکایی برای پیشگیری از چاقی کودکان عادت‌های غذایی آن‌ها را مورد بررسی قرار دادند. به عقیده‌ی این محققان عادت‌های غذایی در منزل روی وزن کودکان تأثیر می‌گذارد. به عنوان مثال غذا خوردن در جمع خانواده و شریک شدن غذا با دیگر اعضا باعث حفظ وزن نرمال در بچه‌ها و همچنین والدین می‌شود.

این محققان روی عادت‌های غذایی کودکان بین 2 تا 5 سال در 118 مهدکودک بررسی‌هایی انجام دادند. آن‌ها از مربیان مهدکودک‌ها خواستند که به پرسشنامه‌هایی در خصوص زمان غذا خوردن و رفتار خودشان پاسخ دهند.
 
نتایج بررسی‌ها نشان می‌دهد زمانی که کودکان و مربیان با هم دور میز غذا می‌خورند و بچه‌ها اجازه دارند برای خودشان غذا بکشند، به اندازه غذا می‌خورند. در واقع این کار باعث می‌شود که بچه‌ها یاد بگیرند به میزان کافی غذا بخورند و مواد غذایی مورد علاقه‌ی خود را انتخاب کنند.

 محققان معتقدند زمانی که بشقاب آماده و اضافی در مقابل بچه‌ها قرار می‌گیرد آن‌ها فرصت نمی‌کنند میزان اشتهای خود و حجم غذایشان را کنترل کنند و فقط مجبور می‌شوند بشقابشان را تمام کنند.
 
محققان معتقدند که مربیان مهدکودک و والدین باید به همراه بچه‌ها غذا بخورند تا الگوی مناسبی برای آن‌ها باشند نه اینکه بچه‌ها را مجبور به خوردن کنند. بهتر است به جای این کار اجازه دهید خودشان حجم غذایشان را انتخاب کنند. تنها کاری که باید انجام دهید این است که بگویید: «اگر هنوز سیر نشده‌ای می‌توانی غذا بکشی».

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم فروردین 1393ساعت 20:7 توسط بابا مامان کیانا |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات
کتاب آشپزی کودک نوپا نوشته‌ی نویسنده‌ی تحسین‌برانگیز، Annabel Karmel، کتاب کامل الفبای آشپزخانه برای سر‌آشپزهای کوچولو است. دستورالعمل‌های ساده و آسان از طیف گسترده‌ای از غذاها، فرصت تجربه‌ی آشپزی کنار دست مادر و پدر را به کودکان می‌دهد. این راهنما دارای یک واژه‌نامه‌ی اختصاصی تصویری از تجهیزات مورد نیاز برای کودکان است که در کنار دستورالعمل‌ها کمک شایانی برای نتیجه‌گیری هرچه بهتر خواهد بود. تصاویر زیبایی که از کودکان در حال اجرای گام‌به‌گام دستورالعمل‌ها و تهیه‌ی غذا در هر صفحه از این کتاب ارئه شده است، جذابیت ویژه‌ای به آن داده است

دانلود کتاب در

http://booktolearn.com/?p=1020

 

نوشته شده در جمعه شانزدهم اسفند 1392ساعت 12:23 توسط بابا مامان کیانا |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات
 آیا با ویژگی های رشدی کودکان سه ساله آشنا هستید؟

کودکان سه ساله بسیار فعال و پرانرژی هستند به صورتی که اگر در آپارتمان باشید احتمالا همسایه پایینی تان شاکی شده مگر اینکه خودش کودکی مثل کودک شما داشته باشد.البته کودک سه ساله زود هم خسته می شود.

پریدن و روی پنجه را ه رفتن

خودمحوری و تمایل زیاد به مرکز توجه بودن.اگر شما با همسرتان صحبت می کنید به بهانه های مختلف صحبتتان را قطع می کند تا شما به او توجه کنید.

معمولا گرایش به سمت مادر بیشتر است.بیخود زور نزنید این گرایش را تغییر دهید.

شیرین زبانی و حرفهای جالب فضای روابط خانه را تغییر می دهد.

گرایش زیاد به تقلید هم در این سن اتفاق می افتد.این تقلید محدود به فرد خاصی هم نیست.

مدام چرایی کارها و رفتارها را می پرسد.چرا / کی / کجا / چرا.... سعی کنید به این سوالات جواب ساده بدهید یا اگر عقلتان نمی کشد متناسب با سن بچه سه ساله جواب دهید! حداقل از سوال کردن بیزارش نکنید چون دیگه خلاقیتی باقی نمی مونه و حس انتقاد کردن را هم مدفون می کنید.

به مسایل جنسی حساس می شن.بیخود حساسیت نشان ندهید و تنبیه هم نکنید.بهش نگید بی تربیت! اگه این کار کودک بی تربیته خودتون از بچه که خیلی بی تربیت ترید!!!!

به پاداش و تشویق گرایش زیادی پیدا می کند.مواظب باشید بچه را پاداشی یا پولیش نکنید.بزارید از نفس انجام کار هم لذت ببرد.اگر قراره چیزی براش بخرید بی خود لجبازی نکنید مثل بچه آدم برید براش بخرید هم خودنونو و هم بچه را اذیت نکنید.آفرین.

اگر رفتید شهر بازی یا پارک بچه را اجبار به تعامل با دیگران نکنید در این سن دوست داره کنار جمع باشه ولی علاقه به تعامل نزدیک تر نداره.

علاقه زیاد به کمک کردن به شما و دیگران فرصت خوبیه که هوش اخلاقی و حس همراهی را در کودکتان پرورش بدید تا حد امکان لحظات شادی برای کمک کردن فراهم کنید.

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1392ساعت 23:57 توسط بابا مامان کیانا |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات

در دهه ۱۹۶۰ پژوهشگران آزمایش مشخور دریگری انجام  دادند که هدف از آن سنجش میزان مقاومت کودکان پیش‌دبستانی در برابر لذات آنی بود. از روی همین آزمایش آنها نکات ارزشمندی در مورد قدرت اراده و انضباط شخصی دریافتند.

در این آزمایش به کودکان ۴ ساله در اتاقی که در آن روی میزی ظرف شیرینی قرار داده شده بود، گفته شد که اگر ۱۵ دقیقه تا بیاورند و شیرینی نخورند، وقتی پژوهشگر برگردد، به جای یک شیرینی، دو عدد دریافت خواهند کرد.

بیشتر بچه‌ها، نخست گفتند که صبر خواهند کرد، اما بیشتر آنها طاقت نیاورند و قبل از بازگشت پژوهشگر، شیرینی خوردند.

آنهایی که هم تاب آورده بودند، غالبا از تکنیک‌های اجتناب استفاده کرده بودند، مثلا رویشان را به سوی دیگری گرفته بودند یا چشمانشان را با دست پوشانیده بودند.

بعدها مشخص شد که آنهایی که طاقت آورده بودند، احتمال چاقی، اعتیاد یا مشکلات رفتاری کمنری در زوان نوجوانی داشتند و در باقی عمر موفق‌تر بودند.

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی 1392ساعت 0:30 توسط بابا مامان کیانا |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات


 آلفرد اخیرا همسر خود را از دست داده و با تنها دخترش که 6 سال دارد زندگی میکند. او در یک شرکت تجاری کار میکند و زمانی که در شرکت است ناچارا دخترش را در خانه تنها میگذارد. شرایط ناشی از فوت همسرش باعث شده تا تمرکزی بر رو ی کارهایش نداشته باشد و بدین ترتیب امورات از دستش خارج شده و زندگی اش بحرانی گردیده .
این داستان مربوط به یک روز فراموش نشدنی و تلخ در زندگی آلفرد است که شما را به خواندن آن دعوت میکنم .

آلفرد بعد از یک روز کاری سخت و پر تلاطم از شرکت خارج میشود .او که از فشارهای زندگی خمیده شده و روز کاری خوبی را هم سپری نکرده به سمت خانه حرکت میکند و در راه تمام افکارش درگیر با پروژه های شرکت و مشکلات پیش آمده آن است . او متوجه میشود که به جلوی درب منزلش رسیده و دستش را در جیبش میکند تا کلیدش را بیاورد اما کلید در جیبش نیست ! از شدت خشم چهره ی آلفرد به سرخی زده و بدنش به لرزه در آمده که ناگهان کلید را داخل کیف دستی اش پیدا می کند، با همان عصبانیت وارد خانه میشود .
با دیدن این صحنه آلفرد در جای خود خشک میشود !!!! ؟؟؟؟؟

آلفرد به محض ورود به پذیرایی چشمش به دیوار مقابل میافتد که بخشی از کاغذ دیواری آن پاره شده و روی دیوار نیست . او که از این موضوع مات و مبهوت مانده بی حرکت میماند و در همین هنگام دختر 6 ساله ی او از اتاق بیرون آمده و با صدای کودکانه به استقبال پدر میرود و بسته ای مچاله شده در دست دارد که همان کاغذ دیواری بریده شده است
دخترک: سلام بابایی جونم ، اومدی؟
آلفرد که از شدت خشم گوشهایش هم سرخ شده منتظر میماند تا دخترک به او نزدیک شود و سیلی محکمی به گوش او میزند ،به طوری که کودک به سمت دیوار پرت میشود و با صدایی فریاد گونه میگه:
کاغذ دیواری رو پاره میکنی؟ پوستی ازت بکنم که جرات نکنی از بغل دیوارم رد شی . برای چی کاغذ دیواری رو پاره کردی؟
دخترک که از شدت ضربه هنوز نتوانسته خود را از روی زمین بلند کند با نگاهی به جعبه کوچک که به طرف دیگر پرت شده بود با صدایی همراه با بغض و ترس به آلفرد میگه: آخه بابایی امروز تولدته . منم پول نداشتم یه چیزی برات بخرم که،میخواستم یه چیزی بهت بدم ولی کادو هم نداشتم که،اینو کندمش برات کادوی تولد درست کنم بابایی جونم.
آلفرد با شنیدن حرفهای دخترک که مثل آب سردی به روی او ریخته شده بود نگاهی به دخترک کرد و به سمت جعبه رفت و آنرا از زمین برداشت و سپس دخترک را از زمین بلند کرد و در آغوش کشید و با بغض و افسوس به چشمان دخترک و گونه ی سرخ شده ی او بر اثر سیلی نگاه کرد و گفت:
خوشگل بابا ، بابایی رو ببخش ، قربون دختر گلم بشم .
آلفرد که از شدت بغض وارد شده نتوانست حرفهایش را ادامه دهد و خواست دخترک متوجه بغض او نشود ، در حالی که دخترک را در بغل خود نگه داشته بود و در دست دیگرش جعبه ی کادوی دخترک بود بر روی کاناپه نشست و دخترک را بر روی پایش نشاند و کمی مکث کرد و گفت:
بابایی قربونت بره عزیزم، بزار ببینم برا بابایی چی کادو کردی؟
دخترک که همچنان در بغض و شوک ضربه وارد شده بود سعی کرد لبخندی به پدر هدیه کند.

آلفرد که از عمل عجولانه اش شرمنده بود کادوی کوچک که همان تکه ی کاغذ دیواری بود را باز کرد و جعبه ای را در آن مشاهده کرد که نخی قرمز دور آن بسته شده بود. نخ را پاره کرد و تا جعبه را باز کند ، دخترک نیز ساکت و آرام و بی حال بر روی پای پدر در حال نگاه کردن بود.
آلفرد جعبه را باز کرد و بار دیگر شکه شد .

آلفرد با اشتیاق جعبه را باز کرد تا ببیند کودک 6 ساله اش برایش چه چیزی بعنوان هدیه ی تولدش در نظر گرفته ، اما با مشاهده ی جعبه ی خالی بهت زده شد.
آنقدر خشمگین شد که در یک لحظه دخترک را از روی پایش بلند کرد و با تمام قدرت به زمین زد و با تمام خشمش شروع به زدن دخترک کرد و در این حال مدام میگفت:
منو مسخره میکنی پدر .. . .جعبه خالی بهم میدی؟
آلفرد که مانند دیوانه ها شده بود و با زدن دخترک به نفس نفس افتاده بود به سمت پنجره رفت و شروع به کشیدن یک سیگار کرد و کمی آرامتر شد و متوجه شد که ضربه های بسیار شدیدی به دخترک زده. برای دیدن وضعیت دخترک به سمت او که بر روی زمین افتاده بود رفت و متوجه شد از گوشهای دخترک خون جاری شده ، با دیدن این صحنه دستپاچه شد و نمیدانست که چکار کند تا اینکه چشمش به گوشی تلفن افتاد و با عجله خودش را به آن رساند و با اورژانس تماس گرفت و مجددا به سمت دخترک رفت و او را که غرق در خون بود از روی زمین بلند کرده و در آغوش گرفت .
دخترک که خود را در آغوشی گرم احساس کرد به سختی چشمانش را کمی باز کرد و خود را در آغوش پدر دید که در حال گریه است و با همان صدای کودکانه و به سختی گفت بابایی داری گریه میکنی؟ . آخه الان تولدته بابایی جونم
آلفرد که با شنیدن حرفهای دخترک بر شدت گریه اش افزوده شد گفت :
آخه دخترم من که ازت چیزی نخواسته بودم ، چرا اینکارو کردی که منو عصبانی کنی ،کاغذ دیواری رو پاره کردی بخاطر یه جعبه ی خالی ؟!
دخترک که دیگر به سختی چشمانش را باز نگه داشته بود با صدایی بریده و آرام گفت : بابایی جونم جعبه که خالی نبود !!!
توش یه بــــوس گذاشته بودم برات بابایی جونم
دخترک با گفتن این حرف چشمانش را بست.
آلفرد که با شنیدن این حرف دخترک دیگر قادر به کنترل گریه خود نبود و مداوم بر سر خود میزد.با رسیدن اورژانس او را به بیمارستان برد و در بیمارستان با نکتۀ عجیب تری رو برو شد.

پزشکان به آلفرد گفتند که بخاطر خونریزی دخترک نیاز بود به او خون تزریق کنند ولی با آزمایش نمونه ی خونی او دریافتند که دخترک دچار سرطان خون است و در مرحله ی خطرناکی از بیماری به سر میبرد. دخترک سه ماه در بیمارستان بستری ماند ولی هیچ گاه چشمان کوچکش را باز نکرد و پزشکان علت مرگ او را بر اثر سرطان اعلام کردند .
آلفرد پس از گذشت سالها هنوز جعبه ی خالی دخترک را با خود دارد و هر گاه که دلتنگ او می شود جعبه را باز میکند و میداند که بوسه ای که دخترک برایش با تمام عشق کودکانه گذاشته همیشه در آن جعبه باقیست .

هرگز کودکی را کتک نزنید او منطق خودش را دارد چرا فکر می کنی تو فقط درست فکر می کنی

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1392ساعت 23:44 توسط بابا مامان کیانا |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات

5 راز ساده ای كه هر مادری بايد بداند.

اگر مي‌خواهيد نوزادتان شب‌ها به راحتي بخوابد و شما هم شب‌هاي آرامي داشته باشيد، از حالا شروع كنيد:
براي بعضي از والدين، اصطلاح (خوابيدن مثل يك بچه‌) عبارت آشنايي است. ‌همان‌طور كه همه پدر و مادرهاي جديد هم مي‌دانند، بيدار شدن در طول شب در همه نوزادان مشترك است‌. ‌

به گزارش سه نسل به نقل از مجله شهرزاد ، اغلب در هفته‌هاي اول تولد، نوزاد چند بار در طول شب براي شير خوردن بيدار مي‌شود و خواب شما را مختل مي‌كند. با وجود اين، حتي در روزهاي اول هم مي‌توانيد در نوزادتان عادات خوب خوابيدن را ترغيب كنيد.


1
تفاوت آشكاري بين روز و شب ايجاد كنيد. اين تفاوت را مي‌توانيد با چهار روش ساده به‌وجود آوريد.
الف- براي خواب شبانه نوزاد، محيط را تاريك نگه داريد و هنگام شيردهي شبانه از حداقل نور استفاده كنيد.
ب- وقتي نوزاد آرام شد و به خواب رفت سعي نكنيد با وسواس زياد مرتب به اتاقش برويد و او را چك كنيد. شما با اين كار خواب او را به هم مي‌ريزيد. سعي كنيد وقتي صداي گريه‌اش را شنيديد به سراغش برويد.
پ- بايد ياد بگيريد گريه‌هاي واقعي را از بي‌قراري براي خواب تشخيص دهيد. نوزادتان به‌طور طبيعي به مرحله سبك‌تر خواب در فواصل متفاوتي مي‌رسد و ممكن است، بي‌قراري كند. فقط وقتي اين گريه‌ها به‌طور كامل شدت يافت به آنها جواب دهيد.
ت- سعي كنيد محيط در شب زياد بر نوزادتان اثر نگذارد. موقع شير دادن و تعويض پوشك نوزاد آرام و ساكت باشيد و هنگامي كه واقعا لازم است پوشكش را تعويض كنيد.


2
جاي آرامي براي خواب نوزاد فراهم كنيد. در تختخواب نوزاد از اسباب‌بازي‌هايي كه صدا و نور توليد مي‌كنند، استفاده نكنيد. ‌سعي كنيد موقع خواب، حالت آرام و ساكتي ايجاد كنيد. همچنين ايده خوب ديگر اين است كه فضاي گرم، نرم و راحتي را براي خواب از همان ابتدا فراهم كنيد. ‌بيشتر نوزادان در يك تختخواب بزرگ نمي‌خوابند، ‌اغلب گهواره را ترجيح مي‌دهند. يك موسسه تحقيقاتي توصيه مي‌كند ايمن‌ترين جا براي نوزادتان در 6 ماه اول تولد، خوابيدن در يك تخت در اتاق شماست. اين كار شير دادن در شب را نيز براي شما آسان‌تر مي‌كند.


3
اجازه دهيد نوزادتان خودش ياد بگيرد كه بخوابد و آرام شود. ‌اكثر والدين مي‌خواهند شيوه‌هايي براي خواباندن و آرام‌كردن به‌كار گيرند تا نوزاد به‌خواب رود. چه كسي مي‌تواند چنين والديني ر ا سرزنش كند! اگر نوزادتان هميشه متكي به شيوه‌هايي باشد كه شما براي خواباندن او به كار مي‌بريد خوابيدن خودش را ياد نمي‌گيرد و اين به معني اين است كه اگر در طول شب بيدار شود نمي‌تواند به تنهايي دوباره بخوابد. هميشه وقتي او خواب‌آلود ه مي‌شود او را پايين بگذاريد. ‌شما بايد بتوانيد اين كار را از حدود 3 ماهگي انجام دهيد. ‌وقتي عادت كرد به تنهايي بخوابد و بيدار شود، و دوباره خودش در طول شب بخوابد ديگر مشكلي نداريد.


4
يك نوزاد بيش از حد خسته، براي خوابيدن در شب مشكل خواهد داشت. بنابراين فرصت چرت‌هاي روزانه را به اميد اينكه شب خواب بهتري داشته باشد با حقه و كلك از او نگيريد. چرت‌هاي روزانه او را براساس سنش برنامه‌ريزي كنيد. ‌براي مثال، در يك ماهگي نوزادتان به حدود 6ساعت خواب روزانه نياز دارد. در 3 ماهگي 4تا 5 ساعت، در 6 ماهگي 3 تا4 ساعت، اين ساعات را به چند‌ قسمت در طول روز تقسيم كنيد.


5
زمان خواب را هميشه آرام و يكنواخت و در يك قالب معين قرار دهيد. شما مي‌توانيد تعيين وقت خواب يكنواخت و معين را از 2 ماهگي شروع كنيد. هم نوزاد و هم شما به آن علاقه‌مند خواهيد شد. يعني زمان معين هر روز بايد يكنواخت باشد. ‌اين ساعت مي‌تواند بين 6 تا 8 بعد‌از‌ظهر باشد. 30 تا 60 دقيقه قبل از وقت خوابيدن مي‌توانيد كارهايي از قبيل داستان گفتن، حمام كردن، تعويض پوشك يا لباس‌هاي نوزاد، ماساژ بدن نوزاد، يا آخرين وعده شير دادن را قرار دهيد. ‌استفاده از همه اين روش‌ها، كمك مي‌كند تا نوزادتان استراحت كند و خستگي‌اش تمام شود. ‌ولي باز هم به ياد داشته باشيد، ‌نوزاد را وقتي هنوز بيدار ولي خواب‌آلود است، پايين بگذاريد.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1392ساعت 23:37 توسط بابا مامان کیانا |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات

هر وقت من یک کار خوب می کنم مامانم به من می گوید

بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می گیرم.

تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است.

حتمن ناسرادین شاه خیلی کارهای خوب می کرده که مامانش

به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود.

ولی من مؤتقدم که اصولن انسان باید

زن بگیرد تا آدم بشود ، چون بابایمان همیشه می گوید مشکلات انسان را آدم می کند.

در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند.

مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم.

از لهاز فکری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود.

در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند که کارشان به تلاغ کشیده شده و چه بسیار آدم های کوچکی که نکشیده شده. مهم اشق است !

اگر اشق باشد دیگر کسی از شوهرش سکه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید

من تا حالا کلی سکه جم کرده ام و می خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم.

مهریه و شیر بلال هیچ کس را خوشبخت نمی کند.

همین خرج های ازافی باعث می شود که زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی دایی مختار با پدر خانومش حرفش بشود.

دایی مختار می گفت پدر خانومش چتر باز بود.. خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی کم بوده که نتوانسته خرج عروسی را بدهد. البته من و ساناز تفافق کرده ایم که بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمکی بدهیم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتی می خوری خش خش هم می کند!

اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می شود خودش خانه بگیرد. زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یک زیر زمینی بگیرد. میگفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین! اما خانوم دایی مختار هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی می ترسید. ساناز هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یک خانه درختی درست کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست. از آن موقه خاله با من قهر است.

قهر بهتر از دعواست. آدم وقتی قهر می کند بعد آشتی می کند ولی اگر دعوا کند بعد کتک کاری می کند بعد خانومش می رود دادگاه شکایت می کند بعد می آیند دایی مختار را می برند زندان!

البته زندان آدم را مرد می کند.عزدواج هم آدم را مرد می کند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خیلی بهتر است!

این بود انشای من.

نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1392ساعت 0:46 توسط بابا مامان کیانا |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات

با بوسیدن به کاهش استرس کودک خود کمک کنید :

همه ما می دونیم که بوسه یک نوع رفتار خوشایند اجتماعی محسوب می شه و وسیله ای برای ابراز محبت به طرف مقابله. اما بعضی از پدر و مادرها معتقدند که بوسیدن زیاد بچه ها اون ها رو لوس می کنه و نباید آشکارا به اون ها ابراز علاقه کرد. یا بعضی ها معتقدند که بوسیدن به دلیل تماس لب، دهان و بینی باعث انتقال آلودگی ها می شه. به خاطر همین در مورد بوسیدن فرزندشون مردد هستن. اما به هر حال کودکان در هر سنی نیاز به جلب توجه و ابراز محبت از سوی پدر و مادر خودشون دارن. حالا برای جلوگیری از انتقال آلودگی ها هم به خصوص در نوزادان بهتره پیشانی یا سرشون رو ببوسیم. البته این رو هم باید در نظر بگیریم که بعضی بچه ها کلا دوست ندارن بغل گرفته و بوسیده بشن. ما هم باید به نظرشون احترام بذاریم، چون نباید ابراز محبت جنبه آزار رسانی داشته باشه. می تونیم با صحبت کردن و از طریق کلام به این بچه ها ابراز محبت کنیم.

بررسی ها نشان داده مهر و محبت و بوسه های مادرانه هورمون های استرس کودک را کاهش می دهد و مادرهای مهربانی که فرزندشان را زیاد می بوسند با این کار فواید بهداشتی بسیار زیادی برای فرزند دلبندشان فراهم می کنند. نتایج یک مطالعه جدید نشان داده است که تجربه های اولیه دوران کودکی می تواند از طریق تاثیر بر احتمال التهاب مزمن در بدن و واکنش سیستم ایمنی که خط مقدم دفاع بدن در برابر بیماری هاست، اثر ماندگاری بر سلامت بدن داشته باشد. این مطالعه نشان می دهد در آغوش گرفتن، بوسیدن و ابراز محبت توسط مادران می تواند به کاهش استرس کودک و فرونشاندن هورمون هایی که در ایجاد التهاب در بدن نقش دارند، کمک کند.

- فواید بوسه برای مادر

بوسیدن کودک برای مادر هم فوایدی دارد. مطالعه ها نشان داده هنگام بوسیدن سطح اکسی توسین (ماده شیمیایی آرامبخش بدن) و آندورفین خون (ماده شیمیایی که در بدن حالت سرخوشی ایجاد می کند) افزایش پیدا می کند. همچنین بوسیدن باعث افزایش دوپامین که به احساس وابستگی و دلبستگی عاطفی کمک می کند، می شود. بررسی ها نشان داده است بوسیدن کودک سیستم ایمنی مادر را تقویت می کند. محققان می گویند هنگام بوسیدن

۳۰ عضله صورت فعال می شود و بوسه عضلات صورت را قوی نگه می دارد و نکته آخر اینکه با هر بوسه ۲ تا ۶ کالری انرژی سوزانده می شود بنابراین بدون هیچ شک و تردیدی فرزندتان را در آغوش بگیرید و ببوسید؛ بدون هیچ قید و شرطی به او ابراز محبت کنید و هر دو از فواید کوتاه مدت و ماندگار آن بهره مند شوید

- روابط خانوادگی نامناسب

مطالعه جدید دیگری که انجام آن ۱۸ماه طول کشید و نتایجش ۲۹ آوریل در مجله علم روان شناسی منتشر شد، نشان داد نشانگرهای التهاب در دختران نوجوانی که زندگی خانوادگی نامناسبی داشته اند و در شرایط توهین آمیز و همراه با خشونت رشد کرده اند در مقایسه با دخترانی که شرایط بهتری داشته اند بیشتر است. با این حال زندگی در شرایط نامناسب و توهین آمیز و داشتن رابطه سرد با مادر به معنی ایجاد بیماری در سال های آینده نیست اما محققان می گویند تجربه های اولیه خانوادگی عاملی است که در شکل گیری شیوه پاسخ بدن به استرس موثر است. پژوهشگران گروه روان شناسی دانشگاه کالیفرنیا نیز این موضوع را که علاوه بر سطح پایین اقتصادی و اجتماعی عوامل دیگری می تواند از ما محافظت کند، امیدوارکننده دانسته اند و اعلام کرده اند سایر روابط نزدیک نیز می تواند آثار حفاظتی مشابه مهر مادر و فرزندی داشته باشد. سطح پایین اجتماعی و اقتصادی می تواند با تاثیر بر کورتیزول (هورمون استرس) بر التهاب اثر بگذارد اما محققان در این بررسی دریافتند گرمای مادری از طریق مولکول های دیگری که در واکنش های التهابی نقش دارند عمل می کند. این تحقیقات می تواند در چگونگی درمان افراد در آینده نقش داشته باشد. محققان به دنبال تولید داروهایی هستند که بتوانند از راه های مختلف بر التهاب تاثیر بگذارند.

- التهاب و بیماری

پروتئین هایی که باعث التهاب می شوند هنگام عفونت برای پیام رسانی به سیستم ایمنی و رساندن پیام تقویت سیستم دفاعی به سلول های دیگر بدن ضروری هستند اما هنگامی که افراد از شرایط استرس بیرون می آیند، ممکن است بدنشان نتواند التهاب را متوقف کند. به گفته محققان، این موضوع در طولانی مدت برای بدن خوب نیست.

در واقع وجود این پروتئین ها تنها در محل و زمان مورد نیاز ضروری است و بقیه زمان ها باید خاموش باشند. التهاب مزمن با برخی بیماری ها مانند بیماری های قلبی و عروقی، دیابت، افسردگی و سرطان ارتباط دارد. محققان التهاب را به بذری که ایجاد بیماری می کند تشبیه می کنند. برای مثال بررسی ها نشان داده است سطح بالای التهاب احتمال برگشت سرطان پستان را در زنانی که درمانشان موفقیت آمیز بوده است تا ۲برابر افزایش می دهد بنابراین این موضوع که تجربه های اولیه زندگی می تواند بر ترشح هورمون هایی که احتمال التهاب مزمن را در بدن کم یا زیاد می کند تاثیر بگذارد، بسیار مهم است.

- مهر مادر، سلامت کودک

اینکه التهاب عامل تعیین کننده بیماری است موضوعی ثابت شده است اما محققان گروه بیولوژی مولکولی دانشگاه کالیفرنیا برای یافتن عامل تعیین کننده التهاب، نمونه خون ۵۳ فرد بزرگسال که در طبقات پایین اجتماعی و اقتصادی بزرگ شده بودند را مورد بررسی قرار دادند. نیمی از این افراد در دوران کودکی و هنگام رشد، روابط خانوادگی نزدیک و صمیمی با مادرانشان داشته اند و نیم دیگر در دوران کودکی روابط سرد و دوری با مادرانشان داشته اند. بررسی نتایج نشان داد، نشانگرهای ژنتیکی التهاب (که در طول زمان می تواند عوارضی برای بدن داشته باشد) در نمونه خون افرادی که در دوران کودکی رابطه گرمی با مادرشان داشته اند کمتر است. این نشانگرهای ژنتیک، مولکول هایی هستند که ژنی را که به طور فعال تغییر شکل می دهد و به پروتئین هایی که در ایجاد التهاب نقش دارند تبدیل می شوند شناسایی می کنند.

مطالعه های قبلی، ارتباط سطح پایین اجتماعی و اقتصادی را با افزایش احتمال التهاب و بیماری های مزمن نشان داده بود اما یافته های جدید بر اهمیت رابطه صمیمی و نزدیک مادر و کودک به ویژه در محیط های پراسترس تاکید می کند. این یافته ها که در مجله روان شناسی مولکولی منتشر شد با مطالعه های قبلی که نشان داده بود رابطه نزدیک خانوادگی می تواند کودکان را در برابر برخی پیامدهای منفی رشد در خانواده های فقیر محافظت کند، همخوانی دارد و نشان می دهد فرزندپروری خوب توسط والدین حتی می تواند از آثار منفی رشد در شرایط نامناسب که ممکن است تا سال ها باقی بماند، پیشگیری کند و مسیرهای نوشته شده ژن ها را بی اثر کند

نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1392ساعت 23:51 توسط بابا مامان کیانا |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات
قلمی بر زمین افتاده. کودک برمی دارد و می خندد. می خندد و بر دیوار خط می کشد. مادر به پشت دست کودک می زند. اخم می کند و قلم را از کودک می گیرد. کودک گریه می کند.

کودک ۳ شمع تولدش را فوت می کند... جعبه مداد رنگی اش را باز می کند و می خندد. می خندد و بر دفتر نقاشی اش خطی می کشد. با شوق می گوید: ببین چی کشیدم! ببین! این جوجه است اینم خونه شه. پدر به مسخره می خندد. می خندد و می گوید: هه هه این که دو تا خطه!  کودک بغض می کند.

کودک ۶ شمع تولدش را فوت می کند... کادو تولدش را باز می کند. مداد رنگی و دفتر نقاشی اش را به گوشه ای پرت می کند و به دنبال هدایای دیگر می گردد.
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آبان 1392ساعت 1:29 توسط بابا مامان کیانا |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات
از 3 تا 5 سالگی

سهیم شدن چیزها با دیگران را با نشان دادن مثال‌ها به کودک آموزش دهید. بازی‌های صفحه‌ای ساده را برای تقویت یادگیری قواعد و مهارت‌ها با کودک انجام دهید. تماشای تلویزیون را به یک تا دو ساعت در روز محدود کنید و هنگام تماشای تلویزیون کنار کودکتان باشید تا او را هم به فعالیت و تعامل با برنامه‌ها وادارید و او را از صورت یک تماشاچی منفعل خارج کنید.

هنگامی که کودک بیشتر رشد می‌کند، می‌توانید گزینه‌های ساده‌ای مانند خواندن کتاب قصه یا جور کردن پازل را به او ارائه دهید. کلمه «نه» را هر چقدر می‌توانید کمتر به کار ببرید و حس جست‌وجو و کنجکاوی کودک را تشویق کنید. به کودکتان احترام بگذارید و به حضور او توجه نشان دهید و هنگامی که کودک سعی دارد تجربه‌های تازه‌اش را توضیح دهد، از خود صبر نشان دهید. هر روز زمانی را به نشستن در کنار کودکتان و بحث کردن با او در مورد کارهایی که در طول آن روز انجام داده است، ‌اختصاص دهید و او را تشویق کنید که به جست‌وجوی تجربه‌های جدید بپردازد و آنها را برای شما توضیح دهد.
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1392ساعت 1:24 توسط بابا مامان کیانا |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات

 

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1392ساعت 0:0 توسط بابا مامان کیانا |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات

با لجبازی کودکان سه ساله چه باید کرد؟

در سه سالگي اوج لجبازي كودك بروز مي كند و اين دوره، دوره منفي كاري است. كودكان سه يا چهار ساله در واقع در حال گذر از يك سير رشد طبيعي هستند كه مادران اغلب از لجبازيهاي آنها شكايت مي كنند.
بخش مهمي از شخصيت ، به نام « من» كه بخش مهمي از شخصيت هر فردي است، در همين دوره سه يا چهار سالگي بروز مي كند. 
اگر به كلمات و جملات و صحبتهاي كودكان سه ساله دقت كنيم، مي بينيم از كلمات من يا خودم استفاده مي كنند. مثلا مادر مي خواهد لباس كودك را عوض كند، او مي گويد خودم; يا مي خواهد كفش او را ببندد، مي گويد خودم; يا مي خواهد به او غذا بدهد مي گويد خودم. در واقع حرف «م» كه بعد از خود مي آيد (خودم)، خيلي اهميت دارد. او به لحاظ روانشناختي مي خواهد بگويد كه خودم مي توانم اين كار را انجام دهم و مي خواهم خودم تصميم بگيرم. 

بعضي اوقات مادران كم حوصله و كساني كه از شكيبايي كافي برخوردار نيستند، ممكن است كودك را به دليل همين لجبازيها در اين سنين تنبيه كنند، كه اين امر نوعي تثبيت را در اين مرحله سه يا چهار سالگي بر جاي خواهد گذاشت.
كودكان در اين سنين از كارهايي كه ريخت و پاش دارند لذت مي برند، مثلا از بازي كردن با چيزهايي كه ظاهر كثيفي دارند. اصطلاحا مي گويند بچه سه ساله از كثافت كاري لذت مي برد. مثلا موقع غذا خوردن مسلما نمي تواند مانند بزرگسال غذا بخورد و آن را روي لباسش و يا روي زمين مي ريزد  یا به اطراف دهان و صورتش می مالد يا موقع بازي با خمير يا آب رنگ مي بينيم كه خيلي اطرافش را كثيف مي كند و از اين كار لذت مي برد. 
نكته ديگري كه در روانشناسي و رشد رواني كودك سه يا چهار ساله اهميت دارد، اين است كه اين كودكان از نگهداري ادرار و مدفوعشان لذت مي برند و به موقع به دستشويي نمي روند و مادران از اين بابت بسيار ناراحت مي شوند.

در برخي از فرهنگها مادران نسبت به اين كار بسيار حساس هستند، و حتي كودكان خود را تنبيه مي كنند. تنبيه كودكان سه و چهار ساله به دليل كنترل نكردن ادرار و مدفوع ممكن است پايه گذار وضعيتي باشد كه در بزرگسالي فرد را به وسواس مبتلا بكند.
 اين دوره كودكي به لحاظ روانشناسي اهميت ويژه اي دارد. يك كودك سه يا چهار ساله نمي تواند نظافت خود را آن طور كه مادر مي خواهد رعايت بكند و دوست دارد خيلي چيزها را خودش تجربه كند كه اين كار ممكن است براي ديگران چندان خوشايند نباشد.

مثلا مادر از فرزندش مي خواهد ليواني را كه روي ميز قرار دارد قدري به عقب ببرد تا از روي ميز به زمين نيفتد. ولي با كمال تعجب مي بيند كه ليوان را به طرف لبه ميز مي آورد و اين كار را در حالي انجام مي دهد كه به چشمهاي مادرش نگاه مي كند. شايد مادرش تصور كند كه فرزندش با او لجبازي مي كند. اما اين كار لجبازي نيست. كودك مي خواهد ببيند كه اگر ليوان از لبه ميز بيفتد چه اتفاقي خواهد افتاد و چگونه خواهد شد و اصلا دوست دارد كه رقص ليوان را در فضا و افتادن آن را ببيند. 
مادري را در نظر بگيريد كه مشغول تميز كردن لوبيا يا برنج در سيني است، فرزند سه ساله اش به او ملحق مي شود و مي خواهد او هم اين كار انجام بدهد. مادر به او مي گويد كه نكن; لوبياها مي ريزد. اما كودك سه ساله به عمد يك مشت لوبيا بر مي دارد و در فضا پخش مي كند، چرا كه مي خواهد ببيند كه اگر اين لوبياها بريزد چه اتفاقي مي افتد و چگونه دانه ها به زمين مي ريزد. 
بنابراين كودك سه ساله قصد لجبازي يا آزردن ما را ندارد، بلكه در واقع او راهي به جز مشاهده و تجربه كردن و كشف محيط پيرامون خود از اين طريق ندارد.

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1392ساعت 1:40 توسط بابا مامان کیانا |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات

قول هایی که روابط شما با فرزندتان را خراب می کند و  سلب اعتماد می کند

۱/ "قول میدم درد نداشته باشه."
بجای آنکه قول بدهید که اصلاً درد ندارد، بگویید که ممکن است کمی درد داشته باشد، ولی خیلی زود تمام می شود.

۲/ "قول میدم قبل از اینکه خوابت ببره بیام خونه."
در مورد موقعیت ها و شرایطی که خارج از کنترل شما هستند – مانند ترافیک و جلسات دقیقه نودی – مراقب باشید. بجای آن بگویید: "قول میدم تمام تلاشمو بکنم و قبل از اینکه بخوابی خونه باشم."

۳/ "قول میدم هفته دیگه ببرمت پارک با دوستت بازی کنی، ولی امروز نه."
بچه ها همیشه جزئیات را به یاد دارند. اگر بگویید هفته دیگر، یادشان می ماند. سعی کنید گزینه واقع گرایانه تری بدهید: "بذار با مامان دوستت حرف بزنم و قرار بذاریم بریم پارک."

۴/ "قول میدم اگه اتاقتو مرتب کنی، ببرمت بیرون بستنی بخرم برات."
رشوه دادن به فرزندتان به او خودکفایی را یاد نمی دهد. قول دادن و رشوه دادن را فراموش کنید و در عوض به او کمک کنید عواقب موضوع را درک کند. مثلاً چنین چیزی بگویید: "اسباب بازی هاتو جمع کن تا کسی روشون نیفته خراب بشن."

۵/ "قول میدم اگه مشقاتو انجام بدی، باهوش ترین بچه کلاس بشی."
به او کمک کنید تا ارزش یادگیری را بفهمد، نه اینکه تمرکز او را به سمت بهترین بودن جلب کنید. بهتر است بگویید: "انجام دادن تکلیف شب باعث می شه که رشد کنی و چیزای زیادی یاد بگیری."

6/ "قول میدم که دفعه دیگه برای تولدت بریم مسافرت."
فرزندتان ناامیدانه چیز خاص و ویژه ای از شما می خواهد و شما ناامیدانه می خواهد آن را به او بدهید، ولی چیزهای بزرگ و گرانی مانند سفر نیاز به پول و برنامه ریزی دارد. فرزندتان را در برنامه ریزی ها دخالت دهید تا بهتر وسعت آن را درک کند. مثلاً بگویید: "منم فکر می کنم تو این مسافرت بهمون خیلی خوش بگذره. پس بذار براش پول پس انداز کنیم."


برچسب‌ها: قول میدم
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1392ساعت 15:0 توسط بابا مامان کیانا |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات
دوست داشتن در مقابل استفاده كردن
 
  زمانيكه مردي در حال پوليش كردن اتوموبيل جديدش بود كودك 4 ساله اش  تكه سنگي را بداشت و  بر روي بدنه اتومبيل خطوطي را انداخت.
 
مرد آنچنان عصباني شد كه دست پسرش را در دست گرفت و چند بار محكم پشت دست او زد بدون انكه به دليل خشم متوجه شده باشد كه با آچار پسرش را تنبيه نموده .
 
در بيمارستان به سبب شكستگي هاي فراوان چهار انشگت دست پسر قطع شد
 
وقتي كه پسر چشمان اندوهناك پدرش را ديد از او پرسيد "پدر كي انگشتهاي من در خواهند آمد" !
آن مرد آنقدر مغموم بود كه هچي نتوانست بگويد به سمت اتوبيل برگشت وچندين باربا لگدبه آن زد
حيران و سرگردان از عمل خويش روبروي اتومبيل نشسته بود و به خطوطي كه پسرش روي آن انداخته بود  نگاه مي كرد . او نوشته بود " دوستت دارم پدر"
 
روز بعد آن مرد خودكشي كرد
خشم و عشق حد و مرزي ندارنددومي ( عشق) را انتخاب كنيد تا زندكي دوست داشتني داشته باشيد و اين را به ياد داشته باشيدكه
اشياء براي استفاد شدن و انسانها براي دوست داشتن مي باشند
در حاليك امروزه از انسانها استفاده مي شود و اشياء دوست داشته مي شوند.
همواره در ذهن داشته باشيد كه:
اشياء براي استفاد شدن و انسانها براي دوست داشتن مي باشند
نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1392ساعت 14:44 توسط بابا مامان کیانا |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات
بد نیست چند تا از رفتارهای کیانا را بنویسیم که ما متوجه شدیم در بقیه بچه های این سن هم هست

علاقه شدید به پله

علاقه شدید به آب بازی حتی اگر یک وجب آب گل آلود وسط یه خیابون هم باشه ازش نمی گذره! لیوان آب که جای خود دارد.

علاقه به خوردن نوشیدنی ها با نی

علاقه به خوردن گوشت استخوان دار با دست نه با قاشق.

علاقه به کنترل تلویزیون و موبایل که الان خیلی کمتر شده

علاقه زیاد به دمپایی و کفش مامانش و بی علاقگی به کفش های بیرونی خودش

علاقه به یه عروسک خاص در سطح تیم ملی حتی اگر گردن اون عروسک خاص بشکنه ولی ول کنش نیست.عروسک کیانا گردنش شکست دادم یه کفاش بدوزه اونم قول نداد بتونه درستش کنه.عجب با وفان این بچه ها!!

بی میلی و حساسیت به بستن موها

بی میلی و حساسیت به پوشیدن لباس های غیر خانگی برای بیرون رفتن

علاقه زیاد به برنامه گارفیلد که فکر کنم این یکیش همه گیر نباشه.

توجه خاص به بچه ها بویژه کوچکتر از خودش

علاقه شدی به خودکار و ماژیک و خط خطی

علاقه زیاد به هندوانه – انگور – پرتقال – پسته و بادام .فکر کنم این یکیش  هم همه گیر نباشه.

علاقه به انجام کارها مستقلانه بدون دخالت بقیه.

باز و بسته کردن کشوها و کابینت ها بعضا بیرون ریختن و جا سازی ظروف

علاقه به تعویض لباسها

علاقه به بپر بپر روی تخت

واای علاقه به کامپیوتر و زدن دکمه های اون از پایین به بالا

اگر کسی رفتار دیگه ای در بچه اش می بینه نظر بده تا اظافه کنم.آخه اگه بدونیم این رفتار ها خاصیت دوره رشده دیگه خودتو و بچه رو اذیت نمی کنی.آفرین

نوشته شده در دوشنبه یکم مهر 1392ساعت 11:55 توسط بابا مامان کیانا |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات

امروز که از جلوی یه مدرسه داشتیم رد می شدیم خیلی شلوغ بود بچه و والدینشون داخل و جلوی مدرسه بودند بچه ها صف ایستاده بودند.ما هم گفتیم بد نیست با کیانا بریم یه سرکی بکشیم.عکس العمل کیانا جالب بود با تعجب  به بچه نگاه می کرد.فکر کنم بدک نباشه بچه ها قبل از کلاس اول چند باری برن مدسه و محیطش را ببینند .واکسن خوبیه برای یشگیری ترس از مدرسه.

راستی اینم بگم یکی از علت های اصلی ترس از مدرسه بچه ها برای مدرسه رفتن اضطراب مادراشونه که یکی باید اونا را آروم کنه.

من که هنوز اول مهر میشه با خودم زمزمه می کنم اون موسیقی معروف "مدرسه ها وااا شده   همهمه بر پا شده...." زیاد حس خوبی ندارم.

نوشته شده در دوشنبه یکم مهر 1392ساعت 11:33 توسط بابا مامان کیانا |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات
 

اوایل تابستان من و کیانا و مامان کیانا و خاله و شوهر خاله کیانا رفتیم ماهیگیری بماند که ما به جای ماهی لاک پشت گرفتیم تجربه خوبی برای همه ما بود.اون روز چون هوا گرم بود کیانا و مامانش و خاله کیانا شروع به خردن یخ های ریز کردن.از اونجا کیانا علاقه زیادی به یخ خوردن پیدا کرد تا اینکه این علاقه کم نشد که نشد.قضیه وقتی برای ما جالب شد که دیدیم کیانا وقتی داره برای خودش آشپزی می کنه برنج خام هم می خوره و این کار را چند بار تکرار کرد.قبلا شنیده بودیم خوردن یخ و برنج خام در کودکان می تونه علامت کم خونی باشه.با توجه به قد و وزن خوب کیانا احتمال این موضوع کم بود ولی برای اطمینان بیشتر فردا می ریم آزمایش.نتیجه را بعدا می زنم.

حالا فارغ از نتیجه مهمه که به این علامت حساس باشید البته تا جواب آزمایش صبر کنید زود قضاوت نکنید .. چون فقر آهن فرایند رشد بدنی و ذهنی بچه ها را مختل می کنه بویژه در پیش دبستانی و دبستان.

= =

امروز رفتیم نتیجه آزمایش را گرفتیم. درست بود یخ و برنج خام خوردن کیانا و علاقه زیاد کیانا به این دو ماده بخاطر فقر آهن بود نتیجه این شده

hemo  L   // hematoc    L // MCV , MCH   L

دکترش گفت باید مدتی قطره آهن بخوره..

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1392ساعت 23:58 توسط بابا مامان کیانا |
نمايش باکس نظرات
بستن باکس نظرات